ما اسلام را از چنگ محمدرضا در آوردیم.و می ترسم مابدتر از او بر سر اسلام بیاوریم... به اسم اسلام، اسلام را از بین مى برند آقایان راس دادگاهها یك فكرى بكنید! اگر اینطور باشد از این اسلام و از این نهضت مردم روگردان مى شوندكردستان را از ما همه بگیرند مهم نیست.مهم این معناست كه اسلام را از دست ما بگیرند
بنیانگذار جمهوری اسلامی در بیانات تاریخی خود حدود 10ماه پس از پیروزی انقلاب در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران عدم ظلم به مردم به نام حكوت اسلامی را مهمترین اصل در نظام توصیف كرده وحتی حفظ تمامیت ارضی كشور را در مقایسه با نقض حقوق مردم و اقدامات غیرقانونی و خلاف اسلام بی اهمیت دانستند:
متن كامل سخنرانی امام خمینی(ره)
زمان: 26 آذر 1358 / 27 محرم 1400
مكان:قم
حضار:مسئولان و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب

بسم اللّه الرحمن الرحیم
من حقیقتا نگران هستم.من نگران اسلام هستم.ما اسلام را از چنگ محمدرضا در آوردیم.و من خوف این را دارم كه اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد، به طورى كه ما هم مثل او بد یا بدتر از او بر سر اسلام بیاوریم.این نگرانى هست و زیاد است.
آدمهاى جاهلى هستند كه به خیال خودشان خدمت مى كنند براى اسلام، خدمت مى كنند، لكن سر خود كارهایى مى كنند كه ضرر به حیثیت اسلام مى خورد.از همه اطراف به ما فشار آمده است.
از اصفهان مفصل نوشته اند.دیروز هم باز آقاى خادمى (1) نوشته اند.تعبیر ایشان این است كه در اصفهان مشغول غارت كردن مردمند. از خرم آباد آمده اند اینجا كه اینها، هر كس یك چیزى دارد، به اسم سرمایه دارى مى ریزند و مى گیرند، و اصلا موازین تو كار نیست.
همان طورى كه در رژیم سابق بدون میزان اسلامى و شرعى عمل مى كردند، حالا هم بدون میزان شرعى و عقلى عمل مى كنند، و این تاسف بسیار دارد.تاسف اینكه این نهضت به دست خود ما نهضت اسلامى نباشد.اسلامیتش را از دست بدهد. انقلاب كردیم و هر كارى دلمان مى خواهد مى كنیم.حجتشان همین است.
از هر كه بپرسى چرا اینطور؟ مى گوید انقلاب كردیم.انقلاب كردیم.مال مردم را مى رویم، مى ریزیم منزل مردم. اموالشان را مى گیرند به اندازه اى كه زن و بچه شان روى زمین مى نشینند.حجتشان این است كه انقلاب كرده ایم.زمینهاى مردم را مى گیرند، نمى گذارند كشت بشود.یا مى گیرند مى دهند دست یكى دیگر.حجتشان این است كه انقلاب كردیم.اشخاصى مى ریزند تو خانه هاى مردم، بدون اینكه یك مجوز شرعى، یك مجوز قانونى داشته باشد،حجتشان این است كه انقلاب كردیم.معنى این حركت این است كه اسلام اینطور مى گوید.
انقلاب كرده ایم، یعنى حالا جمهورى اسلامى داریم، و طریقه اسلام این است كه موازین و جهاتى كه هست دیگر تمام دیوارها بریزد، و تمام موازین از بین برود.
آفت درونى انقلاب اسلامى
كارهاى كمونیستها را مى كنند به اسم اسلام.كارهاى ماركسیستها را مى كنند به اسم اسلام.حرفهاى آنها را مى زنند به اسم اسلام.و این نهضت از داخل دارد مى پوسد.
مثل یك خربزه اى كه از بیرون شما آب به آن مى دهید، به آن توجه مى كنید، یك وقت كه مى خواهید بچینید مى بینید از باطن خراب شده .شما در ظاهر هى خدمت كنید، هى چى بكنید، یك وقت ببینید كه نهضت شما كرم زده است.از باطن خراب شده است.
آنهایى كه به اسم اسلام مشغول شده اند به تبلیغات، و به اسم اسلام مشغول شده اند به اعمال سرخودى، اینها كرمهایى هستند كه باطن این نهضت را به فساد خواهند كشید.
و من نمى دانم باید چه بكنیم.این یك قدرت مركزى مى خواهد.یك قدرت اجرایى مى خواهد كه این اشخاص هر جا یك شلوغى كردند، اینها را بگیرند و محاكمه شان كنند، و جزایى اگر دارند به آنها بدهند.
سر خود همین طورى یك دسته اى، هر كس در هر جا، یك تفنگى داشته دست خودش گرفته ، و به اسم كمیته و به اسم پاسدار و به اسم بسیج، هر كه هر چه دلش مى خواهد، هر كارى دلش مى خواهد مى كند. با هر كه بد است مى ریزند منزلش بازرسى مى كنند.با هر كه یك غرضى دارند مى ریزند منزلش.خانه اش را غارت مى كنند.
و این یك خطر بزرگى است كه براى اسلام در زمان ما پیش آمده ، و شاید خطرش بیشتر از خطرى باشد كه اسلام از رژیم سابق داشت.
تمام ضوابط را به هم ریخته اند.هر چه ضابطه اسلامى باشد عمل به آن نمى شود. به اسم اسلام، اسلام را دارند از بین مى برند.اشخاصى نفوذ كرده اند در همه جا.به اسم اسلام، اسلام را مى پوسانند.اسلام را مى كوبند.
خطر عالم متهتك و جاهل متنسك
و باید آنهایى كه به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهایى كه مى خواهند اسلام در این مملكت حكومت كند باید به داد اسلام برسند. یك دسته جواناند. مطلع نیستند از مسائل.
جاهل متنسك(2) از آنهایى است كه پیغمبر فرموده است كه : دو طایفه هستند كه كمر مرا مى شكنند: یكیشان عالم متهتك(3) است، یكیشان جاهل متنسك است.جاهل مقدس ماب كمر پیغمبر را مى شكند.جاهلى كه نداند قانون اسلام چیست و پیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت مى كند.این از آنهایى است كه پیغمبر فرموده است كه كمر مرا مى شكند.
قصم ظهرى الرجلان، عالم متهتك و جاهل متنسك(4) فكرى بكنید شما آقایانى كه در راس سپاهیان واقع شده اید! آقایان دیگر هم كه در راس دادگاهها واقع شده اند، در راس كمیته ها واقع شده اند، براى اسلام یك فكرى بكنید! اگر بخواهید اینطور باشد چندى نمى گذرد كه از این اسلام و از این نهضت و از این بساط، مردم روگردان مى شوند.
بى قانونی و هرج و مرج طلبى به نام اسلام
چرا باید اینطور بشود.چرا باید ضوابط نباشد؟ اسلام ضوابط دارد. اسلام هرج و مرج نیست كه هر كه هر كارى بخواهد بكند.اسلام قوانین دارد.روى قوانین باید عمل بشود.آنها نه قوانین اسلام را عمل مى كنند. و نه قوانین دولت را عمل مى كنند و هر چه ، هر كه هر كارى مى خواهد مى كند.
هر كه بدون اینكه اعتنایى بكنند، به رئوسشان اعتنایى بكنند، به رؤسایشان احترامى بكنند، احترامى به اسلام بكنند، بدون ضوابط، بدون جهت، اسباب این مى شوند كه مردم بگویند كه معلوم مى شود كه قضیه قضیه اسلام نیست.قضیه قضیه كمونیستى است.حتى یكى از مراجع اینجا به من گفت مگر كمونیستى است حالا! باید اینطور ما باشیم.
وضع پاسدارهایى كه مى گویید ما براى اسلام خدمت مى كنیم، باید تحت تاثیر كمونیستها واقع بشوند و همان كارهایى كه كمونیست مى كنند، بكنند؟ نمى دانند اینها.مى خواهند كه اسلام را بشكنند در ایران، تا اینكه یك وقت خداى نخواسته با یك كودتایى اینجا برگردد به یك حالى بدتر از حال سابق. نمى دانند این را.
علاقه ندارند واقعا به اسلام.نمى توانم من بگویم كه پاسبانى كه دارد خدمت مى كند و شب و روز خدمت مى كند علاقه ندارد. علاقه دارد، ملتفت نیست كه دارد چه مى كند. یا دادگاهى كه مى خواهد خدمت بكند، علاقه هم دارد.یا كمیته اى كه مى خواهد خدمت بكند، علاقه دارد.لكن راه را درست نمى داند.ضوابط درست معلوم نشده پیششان.خیال مى كنند هر كه هر طورى دلش خواست عمل بكند.
به مجرد اینكه انقلاب شد دیگر من هم باید پا بشوم هر كارى دلم مى خواهد بكنم.انقلاب شده .یعنى انقلاب شده ، از یك رژیم ظالم به یك رژیم عدالت. رژیم عدالت معنایش این نیست كه هر كه هر طورى دلش مى خواهد عمل كند.
یك قواعدى در اسلام باید باشد.باید قوانین اسلام باشد.نه بریزند مردم، زنها را، زن و بچه مردم را بیرون كنند از منزلشان.با اینكه من این را، شاید ده دفعه گفته باشم كه بر فرض اینكه یك نفرى جانى باشد، مستحق قتل باشد، تمام اموالش باید مصادره بشود.لكن زن و بچه اش كه نباید گرسنه بمانند.
خوب، به اندازه زن و بچه اش باید برایشان بگذارند.مابقى اش را ببرند. معذلك كرارا براى من نوشته اند، گفته اند كه فلانى بیخود اموالش را گرفته اند. حالا بیخودش را من نمى دانم. اما آمده اند فرش از زیر پاى ما كشیده اند، و ما را از منزلمان بیرون كرده اند، و چه كرده اند، و ما مانده ایم همین طورى.
آخر این را عقل مى پسندد؟ شرع مى پسندد؟ انسانیت مى پسندد كه ما یك همچه كارى سر مردم در آوریم.احساس خستگى از دست خودیها باید چه بكنیم آقا! خوب فكرى بنشینید بكنید. بیایید تهران جمع بشوید همه تان.
سران قوم بنشینید.فرض كنید، شما در راس پاسداران هستید شما آقایان.آنها هم كه در راس كمیته هستند.آنها هم كه در راس چیزهاى دیگر هستند. بنشینند با هم شور كنید. صحبت كنید. یك ضوابط درست كنید. ضوابط را منتشر كنید.قوه اجراییه داشته باشید.
آن مقدارى كه شما باید براى حفظ آبروى اسلام زحمت بكشید در كردستان آن قدر مهم نیست.كردستان را از ما همه بگیرند مهم نیست.اما آنى كه مهم است این است، آنى كه مهم است این معناست كه اسلام را از دست ما بگیرند. ما اسلام را مى خواهیم، و الا نه كرد از اسلام بیرون است و نه ترك از اسلام بیرون است، و نه هیچ وقت آنها میل دارند كه بیرون بروند.
اما مسئله این است كه باید همه جا قوانین اسلام باشد.اگر بنا باشد كه هر جا آدم برود مى بیند كه دائما مردم دارند شكایت مى كنند.زن و بچه مردم مى آیند گریه مى كنند.مى آیند التماس مى كنند.من هم خسته دارم مى شوم. خدا مى داند كه من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمى شدم، هر فشارى مى آوردند بر من خسته نمى شدم، حالا دارم از خودمان خسته مى شوم.
آخر چرا باید اینطور باشد.یك فكرى بكنید.اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع و رفتن آبرویش قرار داده اید.مسئولیم همه ما.هر كارى از من برآید مى كنم.هر كارى هم از شما مى آید باید بكنید، هر كدام از آقایان باید بكنند.هر كار هم از شوراى انقلاب است باید بكنند.
هر فردى كه بر خلاف موازین اسلام دارد عمل مى كند بزنند توى سرش. بیرونش كنند. هر فردى كه دارد دعوت به كمونیستى مى كند به خیال خودش كه براى خدمت به اسلام، خوب بیرونش كنند از آن محل. اینكه معنى ندارد كه ما بنشینیم و هر كه هر كارى دلش مى خواهد بكند، و هر كه هر غلطى مى خواهد بكند، و ما هم بنشینیم همین طور تماشاگر مسئله باشیم.
لزوم تصفیه ادارى
من میل ندارم كه هى شدت عمل، و هى فشار، و هى دعوا و داد و قال. من میل دارم با آرامش همه چیزها محقق بشود. با آرامش امور، امور تحقق پیدا كند. این تصفیه اى كه مى گویند در ادارات داریم، تصفیه این است اشخاصى كه دارند بر خلاف اسلام، بر خلاف موازین اسلام دارند پخش مى كنند حرفهایشان را، تصفیه این است كه اینها را خارج كنند.
در هر صورت این یك وظیفه اى است براى همه شما آقایان.فقط من مسلمان نیستم كه شما هم مسلمانید.یعنى وظیفه اى است براى شما كه فردا مى گیرند.شما را خدا مى گیرد، شما را، شمایى كه یك عده اى از پاسبانها در تحت نظرتان بود.آقایى كه یك عده اى از پاسبانها در نظرتان بود، در تحت سیطره تان بود، این كار را كردند.شما مسئولید.
فردا حساب هست آقا در كار.همین طورى كه نیست، حساب در كار است.اگر از این جا هم نمى ترسید از آنجا بترسید.من هر كارى دلم مى خواهد بكنم، آقا هم هر كارى دلش مى خواهد، شما هم هر كارى، پاسبانها هم اعتنا نكنند، به شما پاسدارها هم اعتنا نكنند، شما هم ساكت بنشینید، نه آقا، اینطور نیست، تصفیه كنید.
بروید الان در تهران بنشینید.اجتماعى درست كنید.همه تان با هم، شوراى انقلاب، شماها، دیگران، آنهایى كه در راس امور هستند، یك نقشه اى درست كنید. یك ضوابطى درست كنید. رو آن ضوابط عمل بشود. همین طورى بدون همه چیز، هر كس.
فریاد مددخواهى و استغاثه براى اسلام
خوب من چه بكنم.جواب مثلا، آقاى خادمى را من حالا بناست، باید جوابش را بنویسم.جواب بنویسم كه خوب ریختند دارند غارت مى كنند. خوب، تعبیر ایشان این است كه دارند اطراف مشغولاند به غارت كردن مردم.خوب، یك وقتى یك ملایى این معنا را مى گوید.خوب بعد هم دیگران مى گویند.بعد هم دیگران مى گویند.در هر صورت برسید به داد اسلام.به دست ما خراب نشود اسلام.اگر یك وقت به دست دشمنهاى ما مى شد ما مسئول نبودیم.
اگر حالایى كه به دست ما رسیده ، به دست ما خراب بشود اسلام، ما مسئولش هستیم. شوراى انقلاب، شما، آنها، همه ، مسئولید پیش خدا.همین طورى هى بنشینیم ما هم، و تماشا كنیم كه هر جا هر چى مى شود.نباید بنشینیم تماشا كنیم.باید بنشینید، یك اجتماعى بكنید.
با هم قرارى بدهید.یك ضوابطى درست كنید.و بعد هم شماهایى كه پاسدارها دستتان است عمل كنید.پاسدار اگر یك پاسدارى غلطى كرد بیرونش كنید. تحویل دادگاهش بدهید.نگذارید هرج و مرج بشود.یكى دو تا مى شود، دو تا ده تا مى شود، بعد از دست شما هم خارج مى شود. انشاءاللّه خداوند خودش اصلاح كند امور را، و ما را از دست خودمان نجات بدهد.
من از دست خودمان سعدى از دست خویشتن فریاد از دست خودمان فریاد هست.
صحیفه امام ج11،ص 312
--------------------------------------------------------------------------------
1- آقاى سید حسین خادمى از روحانیون اصفهان.
2- عابد نادان.
3- دانشمند بى پروا (بى آبرو)
رسانه مثلا ملی و فرازها و نشیب های این روز ها
کجا آقای ضرغامی؟!

همه آنها که از بینندگان تلویزیون هستند و معمولا بخشی از اوقات خود را صرف تماشای برنامه های رسانه ملی می کنند در یکی دوساله اخیر متوجه افت کیفی برنامه های این رسانه شده اند. افتی که اگرچه فراز و نشیب داشته اما روند کلی آن به هیچ وجه قابل انکار نیست.
در شرایطی که این روزها امواج رسانه ای خارجی به راحتی در دسترس همه مخاطبان بالقوه رسانه هاست، و می توان گفت تقریباً راه حل اساسی و جدی ای به لحاظ فنی برای مقابله با این امواج وجود ندارد، نقش صدا و سیما برای برخورد منطقی با این ماجرا و اطلاع رسانی درست و پرهیز از نگاه یک سویه پر رنگ تر می شود.
از حدود یک سال پیش که شایعه تغییر در مدیریت صدا و سیما و رفتن سید عزت ا... ضرغامی از این سازمان و حتی گمانه زنی هایی برای مدیریت جدید این سازمان به گوش می رسید، کاهش افت کیفی برنامه های صدا وسیما هم شدت گرفت.
در این مدت به تدریج بخشهای مهم این رسانه در تلویزیون مثل بخشهای خبری و تامین برنامه ها، تهیه فیلمهای سینمایی و سریالها و حتی جنگها و برنامه های روتین شبانه دچار افت جدی شدند و در رادیو هم با بعضی عزل و نصبها و بخصوص رفتن مدیر جوان، موفق و خوش فکر شبکه جوان، افت برنامه ها شدت گرفت.
این روزها و شبها هم که با پخش برنامه های مناسبتی و سریالهای ضعیف تلویزیونی در ماه مبارک رمضان مواجه هستیم، و روند نزولی حرکت رسانه ملی که همزمان با انتخابات و التهابهای ناشی از پخش مناظرات نامزدهای ریاست جمهوری فراموش شده بود، دوباره شدت گرفته است.
چند روز پیش خبری روی سایتها منتشر شد مبنی بر اینکه رییس صدا و سیما در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي از کاهش شدید و 60 درصدی تعداد مخاطبان رسانه ملی خبر داده است که به دلیل عملکرد این رسانه در وقایع پس از انتخابات بوده است.
اگرچه این خبر روز بعد از سوی روابط عمومی سازمان صدا و سیما تکذیب شد اما همچنان در گوشه و کنار، خبر از رفتن قریب الوقوع ضرغامی از صدا و سیما و حتی گزینه های احتمالی مثل دکتر حداد عادل، دکتر ولایتی، دکتر محسن رضایی و دکتر قالیباف برای ریاست این سازمان به گوش می رسد.
صرف نظر از تمامی این خبرها و حرف و حدیثها، مساله ای که در این خصوص نباید از آن غافل شد این است که صدا و سیما بعنوان رسانه ملی هم اینک در مقطع حساسی قرار گرفته و درست پس از عبور از مقطع انتخابات، نزول سطح کیفی برنامه های آن می تواند باعث ریزش جبران ناپذیر تعداد مخاطبان رسانه ملی شود. در این میان آقای ضرغامی هم تا هر زمانی که قرار است سکاندار رسانه ملی باشد باید با تمام توان تلاش کند تا روند حرکتی این رسانه که به رسانه ملی ملقب شده است دچار نوسانهای شدید نشود.
اگرچه متاسفانه در کشور ما نسبت به صدا و سیما نگاهی کاملا ابزاری وجود دارد نه یک نگاه رسانه ای حرفه ای. نگاهی که متاسفانه بر مطبوعات هم سایه دارد و تا زمانی که این طور باشد، امیدی به بهبود اوضاع رسانه ای نیست و باید به انبوه مخاطبانی که اعتماد خود را نسبت به روزنامه ها و صدا و سیما از دست داده اند و به دنبال منابع خبری دیگری هستند، حق داد.
تأملي درباره يك آفت هنري
جشنواره سازي و جشنواره بازي
جشنواره شعر فجر جشنواره شعر جوان، جشنواره شعر نيما، جشنواره شعر پروين اعتصامي، جشنواره شعر كتاب قم، جشنواره شعر و ادب انقلاب اسلامي، جشنواره شعر دفاع مقدس، جشنواره شعر دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي، جشنواره شعر صلح، جشنواره شعر بهاري، جشنواره شعر مقاومت و حماسه، جشنواره شعر خوزستان، جشنواره شعر و موسيقي مازندران، جشنواره شعر كوير، جشنواره شعر گيلكي، جشنواره شعر لري، جشنواره شعر عربي دفاع مقدس، جشنواره شعر زنان استان كرمان، جشنواره شعر و ترانه، جشنواره شعر غدير، جشنواره شعر منطقه غرب، جشنواره شعرخط سوم، جشنواره شعرغديريه، جشنواره شعر بسيج، جشنواره شعر پايداري، جشنواره شعر بانوي مهر، جشنواره شعر محلي و طنز استان كرمان، جشنواره شعر دانشجويان، جشنواره شعر جوان آذربايجان، جشنواره شعر ملي زاگرس، جشنواره شعر رهايي يافتگان و... .
خسته شديد نه؟! بهتر است بدانيد اين تنها عناوين تعدادي از جشنواره هاي ادبي رنگارنگي است كه در حوزه شعر برگزار شده و مي شود!
نگاهي گذرا به اسامي اين جشنواره ها كه نمونه هاي مشابه آن در حوزه هاي سينما و تئاتر ادبيات داستاني و... هم برگزار مي شود و آوردن نام تمام آنها باعث صرف هزينه هاي بيشتري براي كاغذ و قلم مي شود، نشان دهنده واقعيت تلخي است كه در چند سال اخير با آن مواجه شده ايم.
آفتي به نام «جشنواره زدگي» كه دامان هنر و ادبيات كشورمان را گرفته و باعث شده بودجه هاي هنگفتي بدون برنامه و هدف مشخص، هزينه شود يا دقيق تر بگوييم اسراف شود. به راستي مگر به عنوان نمونه هنري مثل شعر كه كتابهاي بهترين شاعرانش با شمارگانهاي هزار و دو هزار نسخه، پشت ويترين كتابفروشي ها خاك مي خورد، نياز به چند جشنواره در طول سال دارد؟ و به راستي برگزاركنندگان اين جشنواره ها چه هدفي از برگزاري آن دارند و چقدر به اهداف احتمالي خود نايل مي شوند؟
بدون شك هر هنري در هر كشوري احتياج به برگزاري جايزه ها و جشنواره هايي دارد كه باعث رونق آن هنر و معرفي آثار شاخص و چهره هاي فعال و جديد در آن هنر مي شود، اما يك جايزه و يك جشنواره معتبر، تعريف و مختصاتي دارد كه متأسفانه اكثر قريب به اتفاق جشنواره هاي ما از داشتن آن محرومند.
در حال حاضر تقريباً تمام ارگانها و سازمانهاي مرتبط و غير مرتبط با هنر و ادبيات، برگزار كننده يك يا چند جشنواره در رشته هاي مختلف هستند. حالا سؤال اينجاست كه واقعاً برگزاري جشنواره اي مثل جشنواره فيلم پليس با آن همه هزينه، چه دستاورد هنري براي كشور دارد؟ مگر در طول سال چند فيلم با اين محوريت ساخته مي شود؟ اصلاً مگر قرار است سينماي ما براي نيروي انتظامي فيلم بسازد؟
البته هيچ كس در اينكه اين نهاد و پرسنل زحمتكش آن خدمات فراواني را به كشور ارايه مي كند كه بخشي از آن وظيفه و بخش ديگري از سر مسؤوليت پذيري و حتي جان فشاني است ترديدي ندارد، اما آيا شما فيلم يا سريالي ديده ايد كه هيچ نشاني از پليس و نيروي انتظامي در آن نباشد؟! آيا بدين ترتيب همه اين فيلمها يا سريالها مي توانند در اين جشنواره شركت كنند؟ يا نه اين جشنواره محوريت ديگري را دنبال مي كند؟ مثلاً اين جشنواره به فيلمي كه نگاه انتقادي به پليس و فعاليتهاي آن داشته باشد هم جايزه مي دهد؟ اصلاً نيروي انتظامي با ساختن چنين فيلمي موافق است و همكاري لازم را با سازندگان آن انجام مي دهد؟
البته تمامي اين سؤالها درباره تمامي جشنواره ها قابليت طرح دارد و فقط جشنواره فيلم پليس نيست كه در ذات خود داراي تعريف درستي نيست. اگر قرار باشد هر اداره و سازماني مثل بهزيستي و نيروي انتظامي و شهرداري و... بخواهند براي خودشان جشنواره فيلم برگزار كنند كه در آينده بايد شاهد برگزاري جشنواره فيلم يا شعر جهاد كشاورزي، ارتش، وزارت بازرگاني، وزارت صنايع، رفاه و... هم باشيم! مگر اين نهادها نمي توانند مدعي شوند كه ما هم خدمت مي كنيم؟!
پس اين رويه برگزاري جشنواره مطمئناً درست نيست! متولي برگزاري و تعريف همايشها و جشنواره هاي هنري، قاعدتاً بايد وزارت ارشاد باشد و اگر بخواهيم از موازي كاري و صرف هزينه هاي غير ضروري جلوگيري كنيم چاره اي نيست غير از آنكه برنامه ها را در يك مركز مشخص و صاحب تخصص، هماهنگ كنيم.
خيلي جالب است كه گاهي با مقداري فاصله زماني دو يا چند جشنواره برگزار مي شوند كه نه در تعريف و نه در اهداف خود، هيچ تفاوتي با هم ندارند. مثلاً جشنواره فيلم پروين اعتصامي با محوريت زنان برگزار مي شود و جشنواره فيلم كوثر هم با همين اهداف!
سؤال اول اين است كه مگر زنان، افرادي غير از كليت جامعه ما هستند كه نياز به جشنواره هاي جداگانه داشته باشند؟ مگر نه اين است كه در هر فيلمي حتماً و لابد چهره زنان هم پابه پاي مردان وجود دارد و اصلاً مگر ممكن است در حالت طبيعي در يك فيلم «زن» وجود نداشته باشد؟
پس برگزاري جشنواره هايي در رشته هاي مختلف سينما، تئاتر، شعر و... به نام زنان چه دليلي مي تواند داشته باشد؟ اگر براي برگزاري جشنواره هايي مثلاً با عنوان «جوان» توجيه كافي داشته باشيم، چرا كه مي تواند و شايد در بردارنده اهداف آموزشي و پرورشي خاصي باشد، مطمئناً براي برگزاري جشنواره هايي با عنوان «زنان» توجيه قابل قبولي وجود ندارد، مگر اينكه آنها را بخشي جداگانه از كليت اجتماع فرض كنيم كه اين هم خود با هدف اسمي اكثر اين جشنواره ها تناقض دارد!
جالبتر اينجاست كه بسياري از اين جشنواره ها مثلاً همين جشنواره فيلم كوثر با بودجه هاي ميلياردي و در حالي كه تمام آثار شركت كننده و جايزه گرفته در آن، كارهاي قديمي هستند، در شرايطي برگزار مي شوند كه يك جوان فيلمساز براي ساختن فيلم كوتاهش با مشكل بودجه و امكانات مواجه است و براي گرفتن سيصد چهارصد هزار تومان كمك هزينه، كلي بايد بدود، عرق بريزد و وقت صرف كند!
بسياري از جشنواره هاي شعر در كشور با بودجه هاي ريز و درشت در حالي برگزار مي شوند كه بسياري از شركت كنندگان در همين جشنواره ها براي چاپ آثارشان دچار مشكل هستند و هيچ حمايتي از آنها نمي شود مگر اينكه «رابطه» داشته باشند.
هم اينك جشنواره هاي متعددي با عناوين مختلف برگزار مي شوند كه اكثر آثار شركت كننده در آنها مشترك است. آيا نمي توان يك جشنواره قوي، معتبر و علمي را با محوريت مثلاً يك شهر برگزار و بقيه جشنواره هاي ريز و درشت را در آن ادغام كرد تا يك جشنواره شناخته شده، تأثيرگذار و جريان ساز داشته باشيم و نه چندين شبه جشنواره كم اثر و كم استقبال؟
كاري كه نمونه آن را شبهاي شعر عاشورا در شيراز به خوبي انجام داده است. به راستي چرا وزارت ارشاد با حمايت بيشتر از چنين جشنواره اي زمينه انجام كارهاي عميق و اثرگذار را فراهم نمي كند و در عوض به ادارات مراكز استانها و شهرستانها اجازه برگزاري جشنواره هاي ريز و درشت و كم اثر را مي دهد؟
جالب است كه بعضي از مديران همين اداره ها، به راه انداختن جشنواره هاي متعدد شهرت دارند و حتي وقتي از شهري به شهر ديگر منتقل مي شوند. جشنواره اي با عنوان جديد هم اختراع مي كنند كه از رسالت خطير خود غفلت نكرده باشند!
تمامي آنچه گفته شد، فقط بخشي از آفتهاي جشنواره سازي و جشنواره بازي است. سرانجام متاع اين جشنواره ها هم نبايد بي مشتري بماند ديگر! اينجاست كه ناگهان شاهد توليد حجم انبوهي از آثار هنري جشنواره اي از قبيل شعرهاي جشنواره اي، فيلمهاي جشنواره اي، تئاترهاي جشنواره اي و... مي شويم كه تعداد زيادي از آنها تنها با هدف شركت در جشنواره ها و به اميد بردن جايزه ها و سكه ها توليد شده اند و نه چيز ديگري!
در اين ميان عده اي هم خواسته يا ناخواسته تبديل به داوران جشنواره اي مي شوند و هر طرف را كه نگاه مي كني، نام آنها خودنمايي مي كند. اين هم خود آفت ديگري است.
به همه اينها اضافه كنيد دبيران حرفه اي جشنواره ها را كه تخصص آنها برگزاري جشنواره با هزينه كمتر و آبروي بيشتر است! البته در اكثر موارد فقط در ظاهر امر!
بدين ترتيب و به تدريج پيوند خجسته اي بين «جشنواره سازان» و «جشنواره بازان» برقرار مي شود كه حاصل آن چيزي نيست غير از صرف بودجه هاي هنگفت از كيسه بيت المال و البته به نان و نوا رسيدن نصفه و نيمه عده اي و پر شدن كيسه عده اي ديگر.
به نظر مي رسد بعد از چند سالي كه از رونق گرفتن بيش از حد جشنواره ها مي گذرد، وقت آن فرا رسيده كه نگاهي جدي و آسيب شناسانه به پديده «جشنواره زدگي» داشته باشيم و مسؤولان و متولياني كه اين جشنواره ها در حيطه مديريت آنها برگزار مي شود، به اين نكته مهم توجه كنند كه هزينه كردن از جيب بيت المال وسيله اي براي بيلان كار دادن عده اي از نيروهاي زير مجموعه آنها شده است.
بدون شك تا نگاه مديران كلان نسبت به جشنواره ها، اهداف و ضرورت برگزاري آنها اصلاح نشود و تا زماني كه چشم و گوش بسته به آمار و ارقام و بيلان كارهاي مفصل مديران و مسؤولان پايين تر دلخوش كنند و حتي به اشتباه بيفتند، اين مشكل، اصلاح نخواهد شد.
جشنواره شعر فجر و کتاب رکوردهای گینس!
سومین دوره جشنواره شعر فجر هم بالاخره بعد از یکماه از تاریخ افتتاح آن در مشهد مقدس، با معرفی انبوهی از چهره های تقدیر و تجلیل شده و البته تعدادی شاعر برگزیده در تالار وحدت به ایستگاه پایانی رسید.
امسال با تبلیغات فراوان خبری و تشریفات مختلفی که در طول برگزاری جشنواره شاهد آن بودیم و با کلی خدم و حشم و دبیر و دبیرعلمی و دبیر اجرایی و انواع کمیته های ریز و درشت، توقع داشتیم اتفاق خارق العاده ای بیفتد و شاهد حرکت تازه ای باشیم که برگزار کنندگان این جشنواره ادعای آن را داشتند و شاید همچنان دارند.
اما متأسفانه هیچ اتفاق خارق العاده ای نیفتاد غیر از اینکه برگزار کنندگان جشنواره در یک اقدام عجیب و تاریخی از 100 شاعر با عناوین مختلف تجلیل کردند که تعداد زیادی از آنها در دو دوره قبلی همین جشنواره تقدیر شده بودند و حتی بعضی از آنها در هر سه دوره برگزاری جشنواره مورد تقدیر قرار گرفته بودند! به نظر می رسد چنین ابتکاری برای اولین بار است که در یک جشنواره ادبی در سطح جهان رخ می دهد و باید از این نظر به دست اندرکاران جشنواره شعر فجر برای به خرج دادن چنین ابتکاری تبریک گفت و البته جایی را هم در کتاب رکوردهای گینس برای این جشنواره باز کرد!
تا به حال در همه جا رسم بر این بوده که از یک، دو یا حداکثر چند شخصیت در یک جشنواره هنری که در یک رشته خاص برگزار می شود تجلیل می کنند تا برجستگی شخصیت ادبی آنها به چشم بیاید و مورد توجه و تقدیر قرار بگیرند. اما دوستان احتمالا برای اینکه بتوانند دل همه را به دست بیاورند وخدمت شایانی به ادبیات انقلاب کرده باشند انبوهی لوح تقدیر و بلیت رفت و برگشت و هتل و ... فراهم کرده اند تا کسی از قلم نیفتد و از باب تأکید مؤکد، بعضی از عزیزان را مورد تقدیر چند باره قرار داده اند!
به علاوه اینکه از شخصیت دبیران و تعداد زیادی از برگزار کنندگان جشنواره در شهرهای دیگر هم به نحو مقتضی تجلیل به عمل آمده است. سؤال این جاست که کدام جشنواره معتبر یا حتی غیر معتبری نام دبیر علمی و اجرایی خود را در میان نامهای تجلیل شوندگان قرار می دهد؟ آیا اگر نام این افراد در میان تقدیر شده ها نباشد چه اتفاقی می افتد؟ به حیثیت علمی و جایگاه واقعی آن جشنواره لطمه می خورد؟
ای کاش دوستانی که تجلیل از 100 شاعر را در این برنامه تدارک دیده اند لحظه ای فکر می کردند که هنوز سالهای آینده در پیش است و باید تعدادی اسم هم برای سالهای بعد کنار بگذارند و همه را یک جا مصرف نکنند! حتی اگر قرار باشد همین کادر فعلی، سال آینده هم با ابتکارات جدید، جشنواره را برگزار کنند باید به فکر سال بعد خودشان باشند دیگر!
از طرفی، انتخاب 100 شاعر برای تجلیل که به این همه کمیته علمی و غیره و ذلک نیاز ندارد. برای انتخاب 100 نفر، حتی به قرعه کشی هم نیازی نیست!
در این میان و زمانی که حرکتها به حاشیه می روند، این اصول هستند که گم و فراموش می شوند. به راستی دست آورد چنین جشنواره ای برای شعر امروز و فردای کشور چیست و سهم جوانان که میراث دار و سازنده آینده ادبیات و هنر این کشور هستند، در عمل و نه در شعار، کجاست؟ امثال آقای قزوه که همه، سهم و جایگاه او را در شعر انقلاب می دانند، چقدر به تجلیل شدن در این جشنواره ها نیاز دارند و چند بار؟
این جشنواره چه جریان، موج یا اوجی را در شعر امروز ایجاد کرده و چند استعداد ناب را با ذکر دلیل، به جامعه ادبی معرفی کرده است؟ حتما پاسخ روشن دوستان این است که این جشنواره هنوز جوان است! به هر حال از جوانها هم باید انتظاری داشت یا نه؟!
جشنواره سوم شعر فجر هم به ایستگاه پایانی رسید اما احتمالا خیلی ها هنوز حاضر نیستند از قطار، پیاده شوند! اما خواهش ما این است که برای تنوع هم که شده اگر سال بعد قرار شد دوباره از آنها تجلیل شود، بیایند و سعه صدری نشان دهند و بگویند که نوبت دیگران است.
امیدواریم جشواره شعر فجر که سه سال پیش با زمزمه های راه اندازی اش بارقه ای از امید را در دل شاعران، زنده کرد بتواند با شناخت درست از مسیری که باید در آن قرار گیرد، منشأ اثراتی بزرگ در آینده شعر، این هنر اول سرزمینمان باشد و راهی تازه بگشاید و طرحی نو دراندازد.
تمام شد و رفت، به همین سادگی!
جشنواره بیست و هفتم هم تمام شد و رفت. به همین سادگی!
سینمای ایران آخرین داشته هایش را رو کرد، دوستان برگزار کننده جشنواره در این چند روز زحمت کشیدند و بالاخره اهالی رسانه و سینماگران توانستند به یک جمع بندی تقریبی درباره وضعیت امروز سینمای ایران دست پیدا کنند.
جشنواره بیست و هفتم اگرچه به لحاظ نظم در انجام برنامه ها از بهترین دوره ها در چند سال اخیر بود اما از نظر کیفیت فیلمهای حاضر در جشنواره، فراز و نشیبهای زیادی داشت. شاید بتوان به راحتی ادعا کرد که قوی ترین و ضعیفترین فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران را در این جشنواره دیدیم.
«درباره الی» یکی از بهترین فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران بود و فیلمی مثل «می زاک» از ضعیفترین ها. بررسی منحنی پر نوسان این جشنواره که به شکل روشنی سیر نزولی دارد، واقعیت نگران کننده ای را نشان می دهد. واقعیتی که بیانگر نبود برنامه و استراتژی مشخص در سینمای ماست که نتیجه اش همین نوسان های زیاد و یکدست نبودن حرکت این سینماست.
در حقیقت حضور دو فیلم با این اختلاف سطح در بزرگترین جشنواره سینمایی کشور، دو معنا بیشتر نمی تواند داشته باشد؛ نخست آنکه هیأت انتخاب جشنواره درست عمل نکرده اند و در کار آنها چنین نوسان بزرگی دیده می شود، و دوم آنکه بضاعت سینمای ما همین قدر است و نقاط اوج این سینما هم به طور قطع با تلاش و علاقه شخصی افراد پدید آمده است.
برآیند آنچه دیده ایم، نظریه دوم را اثبات می کند. پس بهتر است مسؤولان و متولیان محترم سینما، بعد از رفع خستگی و تجدید قوا، انرژی خود را صرف تجزیه و تحلیل نتایج این جشنواره و برنامه ریزی بهتر برای سالهای آینده سینمای کشورمان کنند.
یکی از سؤالاتی که در همین رابطه مطرح می شود این است که اصولا چه الزامی به حضور قطعی بیست و چند فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران وجود دارد؟ وقتی در یک دوره یکساله، سینمای ما نتوانسته بیست فیلم خوب تولید کند چرا باید تعارف کنیم یا برای خالی نبودن عریضه به هر ضرب و زوری که هست نام بیست فیلم را در لیست بخش مسابقه سینمای ایران قرار دهیم؟ مطمئنا چنین کاری فقط باعث این می شود که امر بر خود سینماگران و حتی مسؤولان، مشتبه شود و تصور کنند که سینمای ما همچنان دارد درست و با طراوت در مسیر خود حرکت می کند در حالی که واقعیت چیزی غیر از این است.
اگر مصلحت اندیشی نکنیم، به فکر آمار و ارقام نباشیم، مرعوب نامها نشویم، و گاه خواسته یا ناخواسته دستهای پشت پرده به سمت اتفاقی که نمی خواهیم سوقمان ندهد، آن وقت سینمای ما هم تکلیفش را با خودش بهتر خواهد دانست وبیماری خودش را بیشتر باور خواهد کرد.
اما اگر برای ساخت هر محصولی به نام «فیلم» بودجه بیت المال را هزینه کنیم و آخر سر هم ضعیفترین فیلمها را به بخش مسابقه معتبرترین جشنواره مان راه بدهیم، یقینا هیچ کدام از دوستانی که فکر می کنند فیلمساز هستند، نخواهند فهمید که این کاره نیستند و یا اگر بدانند، باز هم می آیند و از همین شرایط برای تلف کردن بودجه هایی که می تواند در جای بهتری مصرف شود، استفاده می کنند.
تردیدی نیست که نبض سینمای ایران را بهتر از هر جایی در همین جشنواره می توان گرفت. پایان هر دوره از این جشنواره به منزله دادن برگه آزمایشگاه به فردی است که برای چکاپ سالیانه به پزشک مراجعه کرده و حالا وقت آن است که از وضعیت خود با خبر شود و در صورت لزوم، دارو مصرف کند، پرهیز کند یا حتی جراحی شود.
اگر با چنین رویکردی به جشنوراه فیلم فجر نگاه کنیم، این جشنواره می تواند بزرگترین اثرات ممکن را بر سینمای کشور داشته باشد، در غیر این صورت برگزاری آن هیچ ثمره ای جز صرف یک بودجه چند میلیاردی از کیسه بیت المال نخواهد داشت.
قبلا هم در همین ستون گفته بوده که جشنواره بیست و هفتم جرقه ها و بارقه هایی از امید را هم با خود داشت، اما جرقه ها به تنهایی برای گرم کردن خانه سینمای ما کافی نیستند!