کدخبر : 205864|تعداد بازديد :۳۸۷|زمان مخابره : ۱۳۹۰/۱۲/۲۲|۱۱ : ۴۱
کودکان و نوجوانان نقاش و عکاس ایرانی از چک، 19 دیپلم افتخار گرفتند
دیپلمهای افتخار؛ جایزههایی است که 19 کودک و نوجوان ایرانی از سی و نهمین مسابقه بینالمللی نقاشی لیدیسه چک سال 2011 دریافت کردهاند.
به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، این رقابت هنری اگرچه با عنوان مسابقهی نقاشی برگزار میشود اما در این دوره آثار عکاسی کودکان و نوجوانان نیز در آن شرکت داده شده بود.
این در حالی است که 19 جایزه ایران در رقابت با 25450 اثر نقاشی و عکس از 66 کشور جهان به دست آمده است.
موضوع این مسابقه نیز " اینجا جایی است که من زندگی میکنم، این من هستم" تعیین شده بود.
در همین حال برگزار کنندگان مسابقه در کشور چک به کانون به خاطر مشارکت فعال در برپایی این رقابت و ارسال 333 اثر، دو نشان رز لیدیسه در بخش نقاشی و عکاسی به کانون اهدا کرده است.
بر این اساس در رشتهی نقاشی 11 دیپلم افتخار به آمیتیس طلوعیزاده و فاطمه سلیمی هر دو 5 ساله از مرکز آفرینشهای کانون تهران و مرکز هوانیروز کرمانشاه، همتا قادری 6 و نیم ساله و رضا رفعتی 9ساله از مشهد در خراسان رضوی، میلاد صادقی و محمد رضا صیادی هر دو 10ساله از اردبیل و اسلامآباد کرمانشاه، امیر همایون انصاری فرد، علی رضا محتشم و مهدی خلیلی(نقاشی) هر سه 11ساله از مشهد خراسان رضوی، رفسنجان در استان کرمان و ماکو در آذربایجانغربی، زینب پناهی 12 ساله از سمیرم اصفهان و فائزه کریم زاده 14ساله از سورشجان چهارمحال بختیاری دیپلمهای افتخار این رقابت را از آن خود ساختند.
همچنین 8 دیپلم افتخار در بخش عکاسی نیز به علی میرحسینی، ریحانه حسینی راد 7 و 8 ساله و سارا رادپور، 12 ساله از مشهد در خراسان رضوی، سپهر مهدیان10ساله از شهرکرد چهار محال و بختیاری، مهسا نفیسی و ملیکا نفیسی هر دو 12 ساله، مینا سپهوند و مرتضی دانا هر دو 14 ساله از تهران تعلق گرفت.
نگاهی به شش دوره برگزاری جشنواره بین المللی شعر فجر
نه سیمرغی، نه کوه قافی!
ششمین جشنواره شعر فجر چندی پیش در حالی به کار خود پایان داد که بازهم، چنان که باید انتظارها را برآورده نکرد. این جشنواره پس از شش دوره برگزاری، دیگر از مرحله آزمون و خطا عبور کرده و مسؤولانش نمی توانند با این بهانه که جشنواره «نوپا» و در ابتدای راه است از زیر بار نقایص و ضعفهای آن شانه خالی کنند.
به جرأت می توان گفت جشنواره شعر فجر در ایستگاه ششم، چیزی اضافه تر نسبت به دوره های قبل نداشت که برای شاعران ایرانی جذاب و در خور توجه باشد.
شاید توسعه کمی روز افزون و دعوت از مهمانان خارجی بیشتر، نسبت به سالهای گذشته را بتوان از ویژگی های بارز این دوره برشمرد اما این تمام چیزی نیست که مورد انتظار شاعران باشد. بنابراین باید این سؤال را مطرح کرد که «جشنواره شعر فجر» در ایستگاه ششم به چه نقطه ای رسیده و چه دستاوردهای ویژه ای داشته است؟
رؤیای دیرین جشنواره دار شدن!
5 سال پیش در بهمن ماه 1385 وقتی برای اولین بار آیینی به نام افتتاحیه «جشنواره شعر فجر» در مشهد مقدس برگزار شد، بسیاری از شاعران، رؤیای دیرین خود یعنی «جشنواره دار شدن رسمی شعر» را تحقق یافته می دیدند تا جایی که «علی معلم دامغانی» که هنوز آن زمان، شاعرتر نشان می داد و کمتر از امروز به حاشیه ادبیات و پذیرفتن ریاستهای بزرگ رفته بود، خوشحالی اش را آشکار کرد و گفت: «سال های بیداری» برای شعر و شاعری آغاز شده است.
البته این اظهار نظر استاد، بیش از آن که پشتوانه فکری و تحلیلی داشته باشد برخاسته از احساسات شاعرانه بود زیرا تحلیلگران، آغاز بیداری شعر، پس از انقلاب را به سالهایی بسیار پیش تر و در بحبوحه دفاع مقدس نسبت می دادند و آغازی دیگر را هم به چندین دهه قبل. هیچ کس هم توفع نداشت که یک جشنواره نوپای شعر که به اذعان بنیانگذارانش هنوز برنامه مشخصی نداشت -هرچند آرمان های مشخصی داشت بتواند در آغاز راه، بیدار کننده شعر و آغازگر امواج پرتلاطم تازه باشد.
* قزوه و تلاشی دیگر برای شعر
«علیرضا قزوه» اما، بعنوان اولین دبیر این جشنواره و در واقع بنیانگذار اصلی جشنواره شعر فجر، حرفهای مهمتر و البته هوشمندانه تری زد. او که بعد از دوران پرشور شاعری اش در سالهای جوانی و دوران جنگ، حالا چند سالی بود که طعم مسؤولیتهای دولتی را هم می چشید و با رایزنی های فرهنگی در کشورهای دیگر و پذیرفتن مسؤولیت دفتر شعر و موسیقی وزارت ارشاد، با دنیای دیپلماسی هم بیشتر آشنا شده بود گفت: ما قدم بسیار مثبتی در جهت نزدیک کردن شاعران به هم برداشتیم؛ در بین هنرها عمیق ترین شکاف بین شاعران دولتی و غیردولتی در شعر وجود دارد.
قزوه به درستی به یک مسأله راهبردی در شعر آن روزها و این روزهای ایران اشاره کرد اما او دیرزمانی در دفتر شعر وزارت ارشاد ماندگار نشد تا این سخن راهبردی را تعقیب کند و به نتایج عملی برساند. قراین نشان می داد که قزوه در اولین دوره برگزاری جشنواره که تازه غیررقابتی هم بود، چنان نقره داغ شده بود که ترجیح داد عطای این کار را به لقایش ببخشد و راه دیار طوطیان شکرشکن یعنی هند را در پیش گیرد و قبای رایزنی فرهنگی را بر اندام خویش، راست تر ببیند!
قزوه در روزهایی که زمزمه به بن بست رسیدن جشنواره شعر فجر قبل از دومین دوره برگزاری اش با خروج او و افراد دیگری از جمله عبدالجبار کاکایی، محمدعلی بهمنی و اهورا ایمان از شورای شعر معاونت هنری وزارت ارشاد، به گوش می رسید در اظهار نظری گلایه آمیز گفت: «اینکه اولین دوره جشنواره را با چه خون دلی برگزار کردیم بماند.
اینکه برای آوردن ده دوازده میهمان خارجی چقدر مصیبت کشیدیم، بماند. اینکه خیلی ها بعد از انتخاب اخوان و منزوی و بهمنی و قیصر و... چقدر طعنه زدند، بماند. یک جا گفتم که کار ما کار اول و سنگ بنا بود و مثل رزمندگانی که روی سیم خاردار خوابیدند تا بقیه بگذرند شده بودیم.» وی افزوده بود: «اما بچه های جبهه یک فرق با این بچه ها دارند. آنها با گریه می گذشتند و می دانستند که کسی زیر پایشان درد می کشد و له می شود. اما اینجا کسانی هستند که عاجهای پوتین شان وقتی روی صورتت می نشیند، همزمان چهار تا فحش بارت می کنند. برای همین است که من دیگر تصمیم ندارم در جشنواره ای شرکت کنم».
* دعوت از بزرگان
از دست دادن «قزوه» بدون شک برای جشنواره شعر فجر آن هم در آغاز راه، خسرانی بزرگ بود و البته ضربه ای نگران کننده به کیان وزارت ارشاد محمدحسین صفار هرندی و بخصوص معاونت فرهنگی محمدحسین ایمانی خوشخو. بدین ترتیب و بلادرنگ مسؤولیت برگزاری دور دوم جشنواره که در پرده ابهام بود از معاونت هنری، به معاونت فرهنگی ارشاد یعنی مجموعه دکتر محسن پرویز واگذار شد. در دومین دوره برگزاری، و در حالی که فرصت زیادی برای برنامه ریزی وجود نداشت کار برگزاری جشنواره به «محمود اکرامی فر» واگذار شد. پیش بینی همه این بود که اکرامی فر نتواند این سنگ سنگین را بردارد اما او دوره دوم جشنواره شعر فجر را با زیرکی و به شکلی آبرومندانه برگزار کرد.
ویژگی بارز کار اکرامی دعوت از بزرگانی مثل احمدرضا احمدی، محمدعلی بهمنی، حسین مهدوی سعیدی (م.مؤید)، یدا... مفتون امینی، محمد باقر کلاهی اهری و سیدعلی موسوی گرمارودی و تقدیر از آنها در مراسم اختتامیه بود که موجب شد این جشنواره اعتبار و شکوه بیشتری پیدا کند.
البته اکرامی فر، سیاست نگاه به شعر شهرستانها و اولویت دادن به شعر جوانان را هم از نظر دور نداشت که باعث مقبولیت بیشتر جشنواره در ایستگاه دوم شد تا جایی که استاد احمدرضا احمدی توجه به جوانان و نگاه های مختلف را از نکته های مثبت جشنواره شعر فجر دانست و گفت: «من در نخستین دوره جشنواره نبودم؛ اما جشنواره دوم با نظم و قاعده و مراسم نیز خوب برگزار شد. این از نکات خوب بود و همچنین توجه به افراد و نگاه های مختلف از دیگر نکات مثبت بود و همه بودند. نکته ای که خیلی مهم است، توجه ویژه به جوانان است و در این جشنواره به جوانان بیشتر توجه شده بود. در واقع بیشترین چیزی که در جشنواره برایم جذابیت داشت، توجه به جوان ترها بود. همچنین توجه به جوانان شهرستانی و شاعران شهرستان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا همه چیز پایتخت نیست و ضرورت دارد به شهرستان ها هم توجه شود».
* رنگ و لعاب جشنواره؛ انتقاد رسانه ها
دوره سوم جشنواره شعر فجر با دبیری فاضل نظری بدون هیچ اتفاق برجسته ای در سال87 برگزار شد و مورد انتقاد رسانه ها قرار گرفت و دوره چهارم نیز در سال 88 با دبیرکلی دکتر موسوی گرمارودی و دبیری علمی مرتضی امیری اسفندقه بازهم بدون داشتن هیچ ویژگی خاصی غیر از افزودن بر رنگ و لعاب بین المللی برجشنواره برگزار شد در حالی که وزیر ارشاد جدید، سیدمحمد حسینی با انتقاد از شعرهای بدبینانه و سیاه نمایی در شعر، از معاونت فرهنگی وزارت ارشاد خواست که نسبت به صدور مجوز شعر بیشتر از گذشته مداقه کنند.
در پنجمین دوره جشنواره بین المللی شعر فجر هم که با دبیری پرویز بیگی حبیب آبادی و در حالی که «شعر» دارای قائم مقامی وزیر در این حوزه هم شده بود از میان 40 هزار اثر ارایه شده به دبیرخانه، 40 اثر به عنوان برگزیده انتخاب و صاحبان آنها سکه باران شدند. علاوه براهدای 20، 16 و 12 سکه بهار آزادی به نفرات اول تا سوم هر حوزه، تندیس جشنواره، لوح تقدیر، چاپ یک کتاب از سروده های جدید شاعران با شمارگان سه هزار نسخه و پرداخت 20 درصد قیمت پشت جلد به هر شاعر به عنوان حق التالیف، تسهیلات وام بانکی بدون بهره تا سقف 50 میلیون ریال، کارت الکترونیکی خرید کتاب به مبلغ پنج میلیون ریال و زمینه سازی برای حضور برگزیدگان در یکی از جشنواره های ادبی خارج از کشور، دیگر جوایز این دوره از جشنواره بود که موجب خوشحالی عده ای از شاعران شد.
* ایستگاه ششم؛ سکه گران شد!
سرانجام چندی پیش قطار جشنواره بین المللی شعر فجر در حالی به ایستگاه ششم رسید که با گران شدن نرخ سکه، مسؤولان از سکه باران کردن شاعران منصرف شدند و به قول خودشان معادل ریالی سکه ها را به برگزیدگان دادند که البته هرگز به اندازه سال گذشته نبود بلکه با مقیاس سکه ای، شاید کمی بیش از نصف ارزش سکه های سال گذشته را داشت!
«پرویز بیگی حبیب آبادی» دبیر جشنواره ششم و اولین شاعری که دو سال مسؤولیت دبیری جشنواره را عهده دار شده با اشاره به اینکه شعر قابلیت خط کش گذاردن ندارد، گفت: شعر فاقد هر گونه درجه بندی با مقیاس مختلف است، اگر شاعری توانست اتفاقی در شعر به راه بیندازد تا ضمیر ناخودآگاه مخاطب را هدف قرار دهد، آن قطعه شعر دارای ویژگی های لازم برای بررسی است و همه این موارد مدنظر داوران برای انتخاب اشعار بوده است.
حبیب آبادی از رشد کمی و کیفی جشنواره ششم سخن گفت. شاید آمارها مؤید ادعای اول او یعنی رشد کمی باشند اما رشد کیفی جشنواره به این راحتی ها قابل اثبات نیست بخصوص که شاعران معتقدند این دوره از جشنواره نیز ویژگی خاصی نسبت به دوره های پیشین نداشت غیر از آنکه در بعد اطلاع رسانی بسیار ضعیف تر بود و ستاد خبری جشنواره نیز، بود و نبودش چندان تفاوتی نمی کرد و البته سایتی که دیرهنگام آغاز به کار کرد و چیزی هم برای عرضه نداشت.
* جشنواره ای که نگاه ها را خیره نمی کند
حضور رییس جمهور در اختتامیه هم نتوانست جشنواره ششم شعر فجر را گرم کند زیرا قبل از آن، واقعیت وجودی قائم مقام وزیر ارشاد در حوزه شعر، منشأ اتفاق خاصی در شعر ایران نشده بود. مجموعه این عوامل باعث می شود طیفهای مختلف شعری، برگزاری این جشنواره را چنان که باید دارای تأثیر در روند حرکت شعر امروز ایران ندانند و برگزاری آن را به اقدامی تبلیغی نزدیکتر بدانند. البته تبلیغ در بُعد خارجی و دعوت از شاعران سایر کشورها هم که در همه این سالها دعوتهای تشریفاتی و نه از سر تخصص بوده تنها زمانی سودمند است که هزینه های گرداندن آنها در شهرهای مختلف، باعث شود آنها به سفیران فرهنگی ما تبدیل شوند، اگر بشوند.
به زعم شاعرانی که امسال و سالهای قبل در این جشنواره حاضر بوده اند، فقر نگاه علمی و تخصصی، نپذیرفتن و به بازی نگرفتن همه طیفها و سلایق شعری، نگاه تند دولتی، فراموش کردن تبادل ترجمه ای با دنیای خارج و عدم حضور بزرگان شعر امروز در بطن جشنواره شعر فجر، مهمترین کاستی های آن است که باید در سالهای بعد برطرف شود. جشنواره شعر فجر، گرفتار چرخه تکرار شده و حادثه ای در آن اتفاق نمی افتد و حالا که با فاصله زمانی نسبت به جشنواره فیلم فجر برگزار می شود بازهم نمی تواند نگاه ها را به سمت خود خیره کند. باید دید این مشکل، مشکل شعر است یا علاوه بر مشکل شعر، جاهای دیگری از کار هم دارای اشکال است.
دلمویههای شاعران برای کوچ ناباورانه «غلامرضا بروسان» و «الهام اسلامی» ولیلای کوچکشان
مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است

گروه هنر- سیدمصطفی حسینیراد: نمیدانم چه بنویسم و از کجا. دلم دارد میترکد از این همه حرف که باید بگویم و مجال نیست. رضا! یعنی واقعاً تو رفتهای؟ باورم نمیشود! مرگ را خیلی به خودم نزدیک میبینم. میدانستم با او رفاقتی دیرینه داری اما نه اینقدر که ما را بگذاری و با او به سفر بروی.
آی شاعر بالفطره! بیهوده نزیستی هرگز. ای اندوهت به وسعت اقیانوسهای جهان. تو را با دریا نسبتی بود، که دخترش را به خانهات فرستاد. دریا سالها بود که شعرهایش را به تو «الهام» میکرد.
سفره مهربانیتان همیشه پر مهمان بود. صدایت، ترانه رودخانهای بود که در دامنهها عاشق شده بود و الهام، دختری که در شالیزار، شاعر شده بود.
***
«غلامرضا بروسان»، همسرش «الهام اسلامی» و دخترکشان «لیلا» صبح روز دوشنبه در حالی که هوا مهآلود و غمزده بود، کمی بالاتر از قوچان در راه شمال، دچار سانحه شدند و به شالیزارهای مازندران نرسیدند. جامعه ادبی خراسان و فراتر از آن تهران و دیگر شهرهای دور و نزدیک با شنیدن این خبر در بهتی سنگین و اندوهی بزرگ فرو رفت و در عرض یکی دو ساعت این خبر اندوهبار، روی خبرگزاریها و سایتها و وبلاگها منتشر شد.
و حالا این، زمزمه دوستان شاعری است که در شبی اندوهگین تا صبح بیدار ماندند و در بهت حادثه، خواب در چشمان ترشان شکست. عصر فردا پنجشنبه نیز دوستان شاعرش در انجمن شعر معاصر مشهد (پارک کودک) به سوگش خواهند نشست.
***

* به خانه شما آمدم
علیرضا آبیز: در مشهد به خانه شما آمدم/ و بر سفره شما نشستم/ در فضای خانه شما از شعر سخن گفتیم/ و عشق موج میزد در سلولهای هوا/ چه شادمان بودید با هم/ و چه مؤمن به رؤیاهای بزرگتان/ سایهافکن بودید بر هم/ و قد کشیدید در کنار هم/ با شعرهای شما گریستم بارها/ تنها با بسته سیگاری در تبعید/ مرا هرگز گمان نبود/ که دریغاگوی شما باشم/ با کوه و جنگل و دریا/ و دشت و جاده و آسمان/ که مرثیه میخوانند بر آن دو درخت شکوفان/ و آن نهال نازک و ترد/ که به پهلو افتاده است.
* و شاعران به مرگ نزدیکترند
مجید نظافت: شاعران به مرگ نزدیکترند/ زیرا آنان خود، زندگیاند/ و زندگی و مرگ، خواهران توأمان هماند/ کوچ شاعران، جهان را خالی میکند/ بی شاعران، دست زندگی در پی چیزی میگردد/ و اندوه از دیوار دلها سرک میکشد/ بی شاعرِ یک بسته سیگار در تبعید/ جهان تبعیدگاه بزرگتری است/ بیشک، بی او و همسرش/ شعر لاغرتر میشود/ و فربهانی چند، همچنان میسرایند/ و آب از آب تکان نمیخورد.
* خلاق و خوشآتیه
محمدحسین جعفریان: «بروسان»، شاعری خلاق و خوشآتیه بود. دریغ...و دریغ... . خدایش بیامرزد.
* به تمام معنا شاعر بود
مصطفی محدثیخراسانی: «بروسان» به تمام معنا شاعر بود. رها، ژرف ، زلال، کودک، مهربان، تنها، صمیمی، غریب، صریح، شفاف و ... تنها واژه «شاعر» میتواند او را تعریف کند.

*روح پدرم برگشته است
علی عبداللهی: پریروز تلفنی به من گفت: «روح پدرم برگشته و دور سر همه خانواده میچرخد. میخواهد تنها نباشد. برای همین پسر خواهرم را برد. حالا بعدی که باشد خدا میداند!»
نمیدانست که بعدی خود اوست. با رفتن او و همسرش، دو امید درخشان از شعر خراسان و ایران رخت بربست تا آنها شاعر بهشت شوند. غمگینم سخت، که مرگ باز چه شعرهای ناگفتهای را از زبان فارسی ربود. طاقت سوگ هم نمانده. چقدر اندوه در این روزهاست!
* آه قلبم...
کلاهی اهری: آه قلبم تیر میکشد!
* زمستان ...
حمیدرضا شکارسری: هر سال/ حرف آخر را/ زمستان میزند ...
* سرکش، صریح، مهربان
آرش شفاعی: بیست و چند سال بود میشناختمش. سرکش، صریح، مهربان و شاعر به معنای درست و دقیقش. امروز به سادگی از دست دادن یک خاطره شیرین که همیشه با توست و ناگهان نیست از دست دادمش. دیگر نیست تا در همه چیز بنگرد و از هر چیز شعری بیرون بکشد.
امروز فهمیدم بهت زدگی یک خبر که اصلاَ اصلاَ باورش نمیکنی یعنی چه. امروز فهمیدم معنی از دست رفتن ناگهانی یک دوست یعنی چه و امروز فهمیدم مرگ شاعر یعنی چه. فهمیدم مرگ شاعری مثل رضا بروسان یعنی چه. مرگ مردی که به شدیدترین شکل ممکن شاعر بود.

* ابرها ...
جواد کلیدری: ابرها از قول من بنویسند!
* کاش مرگ بمیرد
عباس ساعی: دلم میخواهد سر بگذارم به سینه دیوار و هایهای گریه کنم. اما نمیدانم چه مرگم است که نمیتوانم، که نمیشود، که نمیشود. به یاد نظامی میافتم که میگفت دلم میخواست خاقانی دریغاگوی من باشد و افسوس که من دریغاگوی خاقانی شدم. «رضا» برای مرگ خیلی زود بود. ایکاش این لقمه در گلوی مرگ بماند. کاش مرگ بمیرد.
* تبرک است عزایت ...
بهزاد پورحاجیان: سفر، تو را به سلامت، اگرچه دلتنگیم
تبرک است عزایت، عزای عاشورا
* چون ابری در زمستان
سلمان نظافت: اخبار ساعت8 چیزی نگفت/ اخبار ساعت9 چیزی نگفت/ خبر آنقدر تلخ بود که از دهان کسی بیرون نیامد/ که اندوه چون ابری در زمستان سهمگین است/ و شاعران به مرگ نزدیکترند/ چون سرو به آسمان.
* مرثیه برای خیابانهای بیدرخت
یوسف بینا: رنگینکمان در کدام باغچه میرقصید/ که با زن و فرزندت به تماشا رفتی؟/ به کدام گل دشنام دادند که ابرو درهم کشیده پا در میان گذاشتی؟/ تیر از کدام سو در پهلویت نشست که روبروی خویش به سجده افتادی؟/ آیا دیگر کسی برای خیابانهای بیدرخت مرثیه میخواند؟
* چه غریب و نچیده پژمردند
جلیل فخرایی: بال ما شد وبال ما ای دوست/ نظری کن به حال ما ای دوست/ چه غریب و نچیده پژمردند/ آرزوهای کال ما ای دوست/ داغ خاکستر تطاول داشت/ نازکای خیال ما ای دوست

* حقیقت کلمه، دوست
علیرضا جهانشاهی: «چطور میتواند مرگ تنها از تو گودالی را پر کند؟»
فکر میکنم هر چیزی درباره «رضا» بنویسم، معنای نامش را به وضوح نگفتهام. برای من او حقیقت کلمهی دوست بود. امیدوارم در دنیای دیگر، زیستن با او را از سر بگیرم.
* میترسم از مرگ
رضا یاوری: میترسم از مرگ
وقتی بتواند این همه احمق باشد
* تو نبودی ...
مهدی پیشهکار: خبر مرگت را که آوردند تو نبودی...
* اما تو روزگار...
جواد یونسی: نبودن رضا بروسان، نبودن شعرهای رضا بروسان، نبودن دوستیهای رضا بروسان، نبودن احساس رضا بروسان، آدم را غمگین میکند. دوستانش را در سوگ فرو میبرد و تمام روزها و خاطرههامان را در اندوهی بیملاحظه غوطهور میسازد. روحش در آرامش باد.
* متفاوت زندگی کرد
جواد اشکذری: «رضا» همانطور که متفاوت زندگی کرد و شاعر متفاوتی بود، متفاوت رفت. و چه نابهنگام ادبیات و هنر را تنها گذاشت. او در راهاندازی جریان تازهای از چاپ کتابهای ادبی و هنری در خراسان نقش مؤثری در چند سال اخیر داشت. یادشان گرامی.
* دنیا چشم از تو بر نمیدارد
نرگس برهمند: گفتی که گلها بهترند یا درختان میوهدار؟
تو بهتری که دنیا چشم از تو بر نمیدارد.
* الهام زندگی
منیره هاشمی: تنها 28 سالت بود الهام! 28سال! کوتاه زیستی اما بلند. چطور باور کنم نبودنت را در حالی که لبخندهایت مرگ را به سخره میگیرند؟

* اگر مُردم...
غلامرضا بروسان: اگر مُردم/ برایم با دست و دلی باز گریه کنید/ داروهای شفابخش را بیاورید/ بچینید روی رَف آن طرف اتاق/ خواهرانم با صدای بلند در عصر گریه کنند/ و همسرم صورتم را از باد برگرداند/ و به سمتی ببرد که دلم را برد/ اگر مُردم/ برمیگردم و تو را چون رودخانهای از نمک مینوشم.
صفحه ادب و هنر- روزنامه قدس- چهارشنبه 16 آذر 1390
خبر مثل همیشه کوتاه بود و تلخ:
«غلامرضا بروسان و خانوادهاش در سانحه رانندگی جان باختند».
برای هر کسی اگر قابل باور کردن است برای من هنوز قابل باور نیست. نه حالا و نه حالا حالاها نمی توانم باور کنم «رضا» رفته است.
او اهل ماندن نبود.اما رفتن به این زودی هم حق او و ما نبود.
این چند عکس یادگاری از رضاست که دو سه سال پیش مهمانش بودیم در خانه کوچک اما باصفایش.
مطلبی دارم براش آماده میکنم از قول بچه های شاعر و دوستانش.
بزودی در قدس چاپ میشه.


عکسها را با کیفیت بالا ببینید
http://bk1388.persiangig.com/image/rad%20185.jpg
http://bk1388.persiangig.com/image/rad%20189.jpg
http://bk1388.persiangig.com/image/rad%20158.jpg
http://bk1388.persiangig.com/image/rad%20192.jpg
http://bk1388.persiangig.com/image/rad%20205.jpg
برچسب: عکس غلامرضا بروسان شاعر
این چند رباعی سوغات تازه سفر کربلا است که بعد از سالها خاموشی سروده شده است.
بینالحرمین
هنگام سحر قافلهی اشک و نگاه
همراه ستارهها رسیدند از راه
دیدند در آسمان بینالحرمین
خورشید طلوع میکند همره ماه
***
صحن حسین
صبح است و نماز و گوشهی صحن حسین
یک پرچم سرخ چون نگینی در بین
من باز دلم گرد حرم میچرخد
همراه کبوتران بینالحرمین
***
برای حرم قدسی آقا اباالفضلالعباس (ع)
آب
بر سینهی تشنگان سحاب است اینجا
معراج دعای مستجاب است اینجا
بعد از گذر چهارده قرن، هنوز
مرطوب ز بوسههای آب است اینجا
***
بوی پیراهن
چشمم به ضریح و روضهی روشن تو
آید به مشام، بوی پیراهن تو
ای کاش شوم مولا یک قطره اشک
تا سر بگذارم به روی دامن تو
***
دامن
قربان ضریح روشنت آقاجان
قربان دو پارهی تنت آقاجان
گفتم که کجا خفته علیِاصغر
گفتند که روی دامنت آقاجان
***
پابوس
چون آه که خیزد از نهاد، آمدهایم
با تذکرهای که دوست داد، آمدهایم
بر بال نسیمِ عشق، از مشهد دل
با اشک به پابوس جواد آمدهایم


