![]() |
![]() |
|
| هنری فرهنگی اجتماعی |
|
تأملي درباره يك آفت هنري جشنواره سازي و جشنواره بازي
جشنواره شعر فجر جشنواره شعر جوان، جشنواره شعر نيما، جشنواره شعر پروين اعتصامي، جشنواره شعر كتاب قم، جشنواره شعر و ادب انقلاب اسلامي، جشنواره شعر دفاع مقدس، جشنواره شعر دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي، جشنواره شعر صلح، جشنواره شعر بهاري، جشنواره شعر مقاومت و حماسه، جشنواره شعر خوزستان، جشنواره شعر و موسيقي مازندران، جشنواره شعر كوير، جشنواره شعر گيلكي، جشنواره شعر لري، جشنواره شعر عربي دفاع مقدس، جشنواره شعر زنان استان كرمان، جشنواره شعر و ترانه، جشنواره شعر غدير، جشنواره شعر منطقه غرب، جشنواره شعرخط سوم، جشنواره شعرغديريه، جشنواره شعر بسيج، جشنواره شعر پايداري، جشنواره شعر بانوي مهر، جشنواره شعر محلي و طنز استان كرمان، جشنواره شعر دانشجويان، جشنواره شعر جوان آذربايجان، جشنواره شعر ملي زاگرس، جشنواره شعر رهايي يافتگان و... . خسته شديد نه؟! بهتر است بدانيد اين تنها عناوين تعدادي از جشنواره هاي ادبي رنگارنگي است كه در حوزه شعر برگزار شده و مي شود! نگاهي گذرا به اسامي اين جشنواره ها كه نمونه هاي مشابه آن در حوزه هاي سينما و تئاتر ادبيات داستاني و... هم برگزار مي شود و آوردن نام تمام آنها باعث صرف هزينه هاي بيشتري براي كاغذ و قلم مي شود، نشان دهنده واقعيت تلخي است كه در چند سال اخير با آن مواجه شده ايم.
آفتي به نام «جشنواره زدگي» كه دامان هنر و ادبيات كشورمان را گرفته و باعث شده بودجه هاي هنگفتي بدون برنامه و هدف مشخص، هزينه شود يا دقيق تر بگوييم اسراف شود. به راستي مگر به عنوان نمونه هنري مثل شعر كه كتابهاي بهترين شاعرانش با شمارگانهاي هزار و دو هزار نسخه، پشت ويترين كتابفروشي ها خاك مي خورد، نياز به چند جشنواره در طول سال دارد؟ و به راستي برگزاركنندگان اين جشنواره ها چه هدفي از برگزاري آن دارند و چقدر به اهداف احتمالي خود نايل مي شوند؟ بدون شك هر هنري در هر كشوري احتياج به برگزاري جايزه ها و جشنواره هايي دارد كه باعث رونق آن هنر و معرفي آثار شاخص و چهره هاي فعال و جديد در آن هنر مي شود، اما يك جايزه و يك جشنواره معتبر، تعريف و مختصاتي دارد كه متأسفانه اكثر قريب به اتفاق جشنواره هاي ما از داشتن آن محرومند. در حال حاضر تقريباً تمام ارگانها و سازمانهاي مرتبط و غير مرتبط با هنر و ادبيات، برگزار كننده يك يا چند جشنواره در رشته هاي مختلف هستند. حالا سؤال اينجاست كه واقعاً برگزاري جشنواره اي مثل جشنواره فيلم پليس با آن همه هزينه، چه دستاورد هنري براي كشور دارد؟ مگر در طول سال چند فيلم با اين محوريت ساخته مي شود؟ اصلاً مگر قرار است سينماي ما براي نيروي انتظامي فيلم بسازد؟ البته هيچ كس در اينكه اين نهاد و پرسنل زحمتكش آن خدمات فراواني را به كشور ارايه مي كند كه بخشي از آن وظيفه و بخش ديگري از سر مسؤوليت پذيري و حتي جان فشاني است ترديدي ندارد، اما آيا شما فيلم يا سريالي ديده ايد كه هيچ نشاني از پليس و نيروي انتظامي در آن نباشد؟! آيا بدين ترتيب همه اين فيلمها يا سريالها مي توانند در اين جشنواره شركت كنند؟ يا نه اين جشنواره محوريت ديگري را دنبال مي كند؟ مثلاً اين جشنواره به فيلمي كه نگاه انتقادي به پليس و فعاليتهاي آن داشته باشد هم جايزه مي دهد؟ اصلاً نيروي انتظامي با ساختن چنين فيلمي موافق است و همكاري لازم را با سازندگان آن انجام مي دهد؟ البته تمامي اين سؤالها درباره تمامي جشنواره ها قابليت طرح دارد و فقط جشنواره فيلم پليس نيست كه در ذات خود داراي تعريف درستي نيست. اگر قرار باشد هر اداره و سازماني مثل بهزيستي و نيروي انتظامي و شهرداري و... بخواهند براي خودشان جشنواره فيلم برگزار كنند كه در آينده بايد شاهد برگزاري جشنواره فيلم يا شعر جهاد كشاورزي، ارتش، وزارت بازرگاني، وزارت صنايع، رفاه و... هم باشيم! مگر اين نهادها نمي توانند مدعي شوند كه ما هم خدمت مي كنيم؟! پس اين رويه برگزاري جشنواره مطمئناً درست نيست! متولي برگزاري و تعريف همايشها و جشنواره هاي هنري، قاعدتاً بايد وزارت ارشاد باشد و اگر بخواهيم از موازي كاري و صرف هزينه هاي غير ضروري جلوگيري كنيم چاره اي نيست غير از آنكه برنامه ها را در يك مركز مشخص و صاحب تخصص، هماهنگ كنيم.
خيلي جالب است كه گاهي با مقداري فاصله زماني دو يا چند جشنواره برگزار مي شوند كه نه در تعريف و نه در اهداف خود، هيچ تفاوتي با هم ندارند. مثلاً جشنواره فيلم پروين اعتصامي با محوريت زنان برگزار مي شود و جشنواره فيلم كوثر هم با همين اهداف! سؤال اول اين است كه مگر زنان، افرادي غير از كليت جامعه ما هستند كه نياز به جشنواره هاي جداگانه داشته باشند؟ مگر نه اين است كه در هر فيلمي حتماً و لابد چهره زنان هم پابه پاي مردان وجود دارد و اصلاً مگر ممكن است در حالت طبيعي در يك فيلم «زن» وجود نداشته باشد؟ پس برگزاري جشنواره هايي در رشته هاي مختلف سينما، تئاتر، شعر و... به نام زنان چه دليلي مي تواند داشته باشد؟ اگر براي برگزاري جشنواره هايي مثلاً با عنوان «جوان» توجيه كافي داشته باشيم، چرا كه مي تواند و شايد در بردارنده اهداف آموزشي و پرورشي خاصي باشد، مطمئناً براي برگزاري جشنواره هايي با عنوان «زنان» توجيه قابل قبولي وجود ندارد، مگر اينكه آنها را بخشي جداگانه از كليت اجتماع فرض كنيم كه اين هم خود با هدف اسمي اكثر اين جشنواره ها تناقض دارد! جالبتر اينجاست كه بسياري از اين جشنواره ها مثلاً همين جشنواره فيلم كوثر با بودجه هاي ميلياردي و در حالي كه تمام آثار شركت كننده و جايزه گرفته در آن، كارهاي قديمي هستند، در شرايطي برگزار مي شوند كه يك جوان فيلمساز براي ساختن فيلم كوتاهش با مشكل بودجه و امكانات مواجه است و براي گرفتن سيصد چهارصد هزار تومان كمك هزينه، كلي بايد بدود، عرق بريزد و وقت صرف كند!
بسياري از جشنواره هاي شعر در كشور با بودجه هاي ريز و درشت در حالي برگزار مي شوند كه بسياري از شركت كنندگان در همين جشنواره ها براي چاپ آثارشان دچار مشكل هستند و هيچ حمايتي از آنها نمي شود مگر اينكه «رابطه» داشته باشند. هم اينك جشنواره هاي متعددي با عناوين مختلف برگزار مي شوند كه اكثر آثار شركت كننده در آنها مشترك است. آيا نمي توان يك جشنواره قوي، معتبر و علمي را با محوريت مثلاً يك شهر برگزار و بقيه جشنواره هاي ريز و درشت را در آن ادغام كرد تا يك جشنواره شناخته شده، تأثيرگذار و جريان ساز داشته باشيم و نه چندين شبه جشنواره كم اثر و كم استقبال؟ كاري كه نمونه آن را شبهاي شعر عاشورا در شيراز به خوبي انجام داده است. به راستي چرا وزارت ارشاد با حمايت بيشتر از چنين جشنواره اي زمينه انجام كارهاي عميق و اثرگذار را فراهم نمي كند و در عوض به ادارات مراكز استانها و شهرستانها اجازه برگزاري جشنواره هاي ريز و درشت و كم اثر را مي دهد؟ جالب است كه بعضي از مديران همين اداره ها، به راه انداختن جشنواره هاي متعدد شهرت دارند و حتي وقتي از شهري به شهر ديگر منتقل مي شوند. جشنواره اي با عنوان جديد هم اختراع مي كنند كه از رسالت خطير خود غفلت نكرده باشند! تمامي آنچه گفته شد، فقط بخشي از آفتهاي جشنواره سازي و جشنواره بازي است. سرانجام متاع اين جشنواره ها هم نبايد بي مشتري بماند ديگر! اينجاست كه ناگهان شاهد توليد حجم انبوهي از آثار هنري جشنواره اي از قبيل شعرهاي جشنواره اي، فيلمهاي جشنواره اي، تئاترهاي جشنواره اي و... مي شويم كه تعداد زيادي از آنها تنها با هدف شركت در جشنواره ها و به اميد بردن جايزه ها و سكه ها توليد شده اند و نه چيز ديگري! در اين ميان عده اي هم خواسته يا ناخواسته تبديل به داوران جشنواره اي مي شوند و هر طرف را كه نگاه مي كني، نام آنها خودنمايي مي كند. اين هم خود آفت ديگري است. به همه اينها اضافه كنيد دبيران حرفه اي جشنواره ها را كه تخصص آنها برگزاري جشنواره با هزينه كمتر و آبروي بيشتر است! البته در اكثر موارد فقط در ظاهر امر! بدين ترتيب و به تدريج پيوند خجسته اي بين «جشنواره سازان» و «جشنواره بازان» برقرار مي شود كه حاصل آن چيزي نيست غير از صرف بودجه هاي هنگفت از كيسه بيت المال و البته به نان و نوا رسيدن نصفه و نيمه عده اي و پر شدن كيسه عده اي ديگر.
به نظر مي رسد بعد از چند سالي كه از رونق گرفتن بيش از حد جشنواره ها مي گذرد، وقت آن فرا رسيده كه نگاهي جدي و آسيب شناسانه به پديده «جشنواره زدگي» داشته باشيم و مسؤولان و متولياني كه اين جشنواره ها در حيطه مديريت آنها برگزار مي شود، به اين نكته مهم توجه كنند كه هزينه كردن از جيب بيت المال وسيله اي براي بيلان كار دادن عده اي از نيروهاي زير مجموعه آنها شده است. بدون شك تا نگاه مديران كلان نسبت به جشنواره ها، اهداف و ضرورت برگزاري آنها اصلاح نشود و تا زماني كه چشم و گوش بسته به آمار و ارقام و بيلان كارهاي مفصل مديران و مسؤولان پايين تر دلخوش كنند و حتي به اشتباه بيفتند، اين مشكل، اصلاح نخواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 18:22 توسط سید مصطفی حسینی راد |
|
|
جشنواره شعر فجر و کتاب رکوردهای گینس!
سومین دوره جشنواره شعر فجر هم بالاخره بعد از یکماه از تاریخ افتتاح آن در مشهد مقدس، با معرفی انبوهی از چهره های تقدیر و تجلیل شده و البته تعدادی شاعر برگزیده در تالار وحدت به ایستگاه پایانی رسید. امسال با تبلیغات فراوان خبری و تشریفات مختلفی که در طول برگزاری جشنواره شاهد آن بودیم و با کلی خدم و حشم و دبیر و دبیرعلمی و دبیر اجرایی و انواع کمیته های ریز و درشت، توقع داشتیم اتفاق خارق العاده ای بیفتد و شاهد حرکت تازه ای باشیم که برگزار کنندگان این جشنواره ادعای آن را داشتند و شاید همچنان دارند. اما متأسفانه هیچ اتفاق خارق العاده ای نیفتاد غیر از اینکه برگزار کنندگان جشنواره در یک اقدام عجیب و تاریخی از 100 شاعر با عناوین مختلف تجلیل کردند که تعداد زیادی از آنها در دو دوره قبلی همین جشنواره تقدیر شده بودند و حتی بعضی از آنها در هر سه دوره برگزاری جشنواره مورد تقدیر قرار گرفته بودند! به نظر می رسد چنین ابتکاری برای اولین بار است که در یک جشنواره ادبی در سطح جهان رخ می دهد و باید از این نظر به دست اندرکاران جشنواره شعر فجر برای به خرج دادن چنین ابتکاری تبریک گفت و البته جایی را هم در کتاب رکوردهای گینس برای این جشنواره باز کرد! تا به حال در همه جا رسم بر این بوده که از یک، دو یا حداکثر چند شخصیت در یک جشنواره هنری که در یک رشته خاص برگزار می شود تجلیل می کنند تا برجستگی شخصیت ادبی آنها به چشم بیاید و مورد توجه و تقدیر قرار بگیرند. اما دوستان احتمالا برای اینکه بتوانند دل همه را به دست بیاورند وخدمت شایانی به ادبیات انقلاب کرده باشند انبوهی لوح تقدیر و بلیت رفت و برگشت و هتل و ... فراهم کرده اند تا کسی از قلم نیفتد و از باب تأکید مؤکد، بعضی از عزیزان را مورد تقدیر چند باره قرار داده اند! به علاوه اینکه از شخصیت دبیران و تعداد زیادی از برگزار کنندگان جشنواره در شهرهای دیگر هم به نحو مقتضی تجلیل به عمل آمده است. سؤال این جاست که کدام جشنواره معتبر یا حتی غیر معتبری نام دبیر علمی و اجرایی خود را در میان نامهای تجلیل شوندگان قرار می دهد؟ آیا اگر نام این افراد در میان تقدیر شده ها نباشد چه اتفاقی می افتد؟ به حیثیت علمی و جایگاه واقعی آن جشنواره لطمه می خورد؟ ای کاش دوستانی که تجلیل از 100 شاعر را در این برنامه تدارک دیده اند لحظه ای فکر می کردند که هنوز سالهای آینده در پیش است و باید تعدادی اسم هم برای سالهای بعد کنار بگذارند و همه را یک جا مصرف نکنند! حتی اگر قرار باشد همین کادر فعلی، سال آینده هم با ابتکارات جدید، جشنواره را برگزار کنند باید به فکر سال بعد خودشان باشند دیگر! از طرفی، انتخاب 100 شاعر برای تجلیل که به این همه کمیته علمی و غیره و ذلک نیاز ندارد. برای انتخاب 100 نفر، حتی به قرعه کشی هم نیازی نیست! در این میان و زمانی که حرکتها به حاشیه می روند، این اصول هستند که گم و فراموش می شوند. به راستی دست آورد چنین جشنواره ای برای شعر امروز و فردای کشور چیست و سهم جوانان که میراث دار و سازنده آینده ادبیات و هنر این کشور هستند، در عمل و نه در شعار، کجاست؟ امثال آقای قزوه که همه، سهم و جایگاه او را در شعر انقلاب می دانند، چقدر به تجلیل شدن در این جشنواره ها نیاز دارند و چند بار؟ این جشنواره چه جریان، موج یا اوجی را در شعر امروز ایجاد کرده و چند استعداد ناب را با ذکر دلیل، به جامعه ادبی معرفی کرده است؟ حتما پاسخ روشن دوستان این است که این جشنواره هنوز جوان است! به هر حال از جوانها هم باید انتظاری داشت یا نه؟! جشنواره سوم شعر فجر هم به ایستگاه پایانی رسید اما احتمالا خیلی ها هنوز حاضر نیستند از قطار، پیاده شوند! اما خواهش ما این است که برای تنوع هم که شده اگر سال بعد قرار شد دوباره از آنها تجلیل شود، بیایند و سعه صدری نشان دهند و بگویند که نوبت دیگران است. امیدواریم جشواره شعر فجر که سه سال پیش با زمزمه های راه اندازی اش بارقه ای از امید را در دل شاعران، زنده کرد بتواند با شناخت درست از مسیری که باید در آن قرار گیرد، منشأ اثراتی بزرگ در آینده شعر، این هنر اول سرزمینمان باشد و راهی تازه بگشاید و طرحی نو دراندازد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 15:25 توسط سید مصطفی حسینی راد |
|
|
تمام شد و رفت، به همین سادگی! جشنواره بیست و هفتم هم تمام شد و رفت. به همین سادگی! سینمای ایران آخرین داشته هایش را رو کرد، دوستان برگزار کننده جشنواره در این چند روز زحمت کشیدند و بالاخره اهالی رسانه و سینماگران توانستند به یک جمع بندی تقریبی درباره وضعیت امروز سینمای ایران دست پیدا کنند. جشنواره بیست و هفتم اگرچه به لحاظ نظم در انجام برنامه ها از بهترین دوره ها در چند سال اخیر بود اما از نظر کیفیت فیلمهای حاضر در جشنواره، فراز و نشیبهای زیادی داشت. شاید بتوان به راحتی ادعا کرد که قوی ترین و ضعیفترین فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران را در این جشنواره دیدیم. «درباره الی» یکی از بهترین فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران بود و فیلمی مثل «می زاک» از ضعیفترین ها. بررسی منحنی پر نوسان این جشنواره که به شکل روشنی سیر نزولی دارد، واقعیت نگران کننده ای را نشان می دهد. واقعیتی که بیانگر نبود برنامه و استراتژی مشخص در سینمای ماست که نتیجه اش همین نوسان های زیاد و یکدست نبودن حرکت این سینماست. در حقیقت حضور دو فیلم با این اختلاف سطح در بزرگترین جشنواره سینمایی کشور، دو معنا بیشتر نمی تواند داشته باشد؛ نخست آنکه هیأت انتخاب جشنواره درست عمل نکرده اند و در کار آنها چنین نوسان بزرگی دیده می شود، و دوم آنکه بضاعت سینمای ما همین قدر است و نقاط اوج این سینما هم به طور قطع با تلاش و علاقه شخصی افراد پدید آمده است. برآیند آنچه دیده ایم، نظریه دوم را اثبات می کند. پس بهتر است مسؤولان و متولیان محترم سینما، بعد از رفع خستگی و تجدید قوا، انرژی خود را صرف تجزیه و تحلیل نتایج این جشنواره و برنامه ریزی بهتر برای سالهای آینده سینمای کشورمان کنند. یکی از سؤالاتی که در همین رابطه مطرح می شود این است که اصولا چه الزامی به حضور قطعی بیست و چند فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران وجود دارد؟ وقتی در یک دوره یکساله، سینمای ما نتوانسته بیست فیلم خوب تولید کند چرا باید تعارف کنیم یا برای خالی نبودن عریضه به هر ضرب و زوری که هست نام بیست فیلم را در لیست بخش مسابقه سینمای ایران قرار دهیم؟ مطمئنا چنین کاری فقط باعث این می شود که امر بر خود سینماگران و حتی مسؤولان، مشتبه شود و تصور کنند که سینمای ما همچنان دارد درست و با طراوت در مسیر خود حرکت می کند در حالی که واقعیت چیزی غیر از این است. اگر مصلحت اندیشی نکنیم، به فکر آمار و ارقام نباشیم، مرعوب نامها نشویم، و گاه خواسته یا ناخواسته دستهای پشت پرده به سمت اتفاقی که نمی خواهیم سوقمان ندهد، آن وقت سینمای ما هم تکلیفش را با خودش بهتر خواهد دانست وبیماری خودش را بیشتر باور خواهد کرد. اما اگر برای ساخت هر محصولی به نام «فیلم» بودجه بیت المال را هزینه کنیم و آخر سر هم ضعیفترین فیلمها را به بخش مسابقه معتبرترین جشنواره مان راه بدهیم، یقینا هیچ کدام از دوستانی که فکر می کنند فیلمساز هستند، نخواهند فهمید که این کاره نیستند و یا اگر بدانند، باز هم می آیند و از همین شرایط برای تلف کردن بودجه هایی که می تواند در جای بهتری مصرف شود، استفاده می کنند. تردیدی نیست که نبض سینمای ایران را بهتر از هر جایی در همین جشنواره می توان گرفت. پایان هر دوره از این جشنواره به منزله دادن برگه آزمایشگاه به فردی است که برای چکاپ سالیانه به پزشک مراجعه کرده و حالا وقت آن است که از وضعیت خود با خبر شود و در صورت لزوم، دارو مصرف کند، پرهیز کند یا حتی جراحی شود. اگر با چنین رویکردی به جشنوراه فیلم فجر نگاه کنیم، این جشنواره می تواند بزرگترین اثرات ممکن را بر سینمای کشور داشته باشد، در غیر این صورت برگزاری آن هیچ ثمره ای جز صرف یک بودجه چند میلیاردی از کیسه بیت المال نخواهد داشت. قبلا هم در همین ستون گفته بوده که جشنواره بیست و هفتم جرقه ها و بارقه هایی از امید را هم با خود داشت، اما جرقه ها به تنهایی برای گرم کردن خانه سینمای ما کافی نیستند!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 3:21 توسط سید مصطفی حسینی راد |
|
|
بعد از مدتها سلام! یکسال دیگر گذشت و ما این روزها بصورت شبانه روزی در سینما زندگی می کنیم! بله! جشنواره فیلم فجر است دیگر! این هم اولین یادداشت امسالی:
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 2:24 توسط سید مصطفی حسینی راد |
|
||||
|
بانگ حق آمد همه برخاستیم … یکسال دیگر گذشت
و باز به من این توفیق را داده ای که در شب «قدر»ی دیگر مهمان آستانه لطفت باشم. شب قدر است و طی
شد نامه هجر سلام فیه حتی
مطلع الفجر اکنون این بنده
خطاکار توست که بر آستانه ات ایستاده و از شدت شرم، سر به زیر افکنده است. مهربانا! من به
امید بخشش و رحمتی که وعده داده ای به اینجا آمده ام و اگر نبود آن همه اصرار تو
برای بازگشت در این شب بزرگ، مرا روی آمدنی نبود. مهربانا! می دانم
که یکسال دیگر از فرصتهایم را سوزانده ام و اکنون با کوله باری سنگین از گناه و در
حالی که با تمام وجود، حس می کنم که این تن نحیف زیر این بار سنگین در حال خرد شدن
است، آمده ام تا بارم را سبک کنی. مگر خودت در کتاب
شریف و معجزه جاویدت نفرموده ای که این شب برتر از هزار ماه است؟ چه شبی باشد آن
شبی که تو از آن به بزرگی یاد کنی و چه ماهی باشد آن ماهی که تو به آن اشاره کنی! با حساب عقل کوچک
و ناقص من، هزار ماه می شود 83 سال. با حساب بزرگی تو و لطف بی کرانه تو، هزار ماه
، چند سال می شود؟ و این ماه کدام ماه است؟ این ماه چقدر با تو فاصله دارد و چقدر
به جوار قرب تو نزدیک است؟ این ماه چیست و یا بهتر بگویم این ماه کیست که به خاطرش،
این گونه درهای رحمتت را از همه سو باز کرده ای و بندگانت را بی حساب و کتاب می
بخشی و بی حساب و کتاب پاداش می دهی؟ این ماه کجای
آسمان عشقت جای دارد که به خاطر او به ملائکه ات فرموده ای در این شبهای عزیز، با
قلمهایشان فقط پاداش بنویسند و دفتر اعمال بندگانت را به آب بخشایشت شستشو دهند؟ وقتی یادم می آید
که در چنین شبی، ماه تو را که گرم درخشیدن در آسمان عشق بود، به تیغ کینه
وناجوانمردی، منشق کردند و خون عشق، بر آسمان شتک زد، بی اختیار اشک بر گونه هایم
جاری می شود. نمی توانم جلوی گریه ام را بگیرم و با خودم فکر می کنم آن بنده ات
چقدر بی انصاف بوده که توانسته زمین و آسمان را از دیدن درخشش چنین ماهی، محروم
کند. چقدر نابینا بوده
که در چند قدمی ماه، این قدر از او فاصله داشته و نور عالمتاب او را نمی دیده است!
آه که چقدر بندگانت با هم فرق دارند و به راستی که این راز چقدر بزرگ است! ای خنک آن مرد
کزخود رسته شد در وجود زنده ای
پیوسته شد وای آن زنده که
با مرده نشست مرده گشت و زندگی
از وی بجست چون تو در قرآنِِِِ
حق بگریختی با روان انبیا
آمیختی هست قرآن حالهای
انبیا ماهیان بحر پاک کبریا ور بخوانی و نه
ای قرآن پذیر انبیا و اولیا را
دیده گیر اما اینک ای
مهربان! در این شب عزیز، که فرموده ای قرآنت را در آن فرو فرستاده ای، در شبی که
درباره آن فرموده ای «و ما ادراک ما لیلة القدر» تو را به مسافر تنهای این شبها
سوگند می دهم که این بنده خطاکار و گمکرده راه خویش را نیز در شمار آزاد شدگان از
آتش قهر خویش قرار دهی و راهی تازه پیش پایش بگذاری تا تو را بهتر ببیند و سریعتر
به سوی تو رهسپار گردد. گر بگویم شمه ای
زان نغمه ها جانُها سر بر زند
از دخمه ها گوش را نزدیک کن
کان دور نیست لیک نقل آن به تو
دستور نیست هین که اسرافیل
وقتند اولیا مرده را زیشان
حیاتست و نما جان هر یک مرده
ای از گور تن برجهد زآوازشان
اندر کفن گوید این آوا، ز
آواها جداست زنده کردن کار
آواز خداست ما بمردیم و به
کلّی کاستیم بانگ حق آمد، همه
برخاستیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 7:20 توسط سید مصطفی حسینی راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پاژینه از " پاژ " گرفته شده. زادگاه فردوسی بزرگ در همین نزدیکی ها. خاکی که گوهری قيمتي مثل حکیم ابوالقاسم فردوسی را پرورش داده اما با این وجود همچنان مورد بی مهری است.
شاید روزی روزگاری کسانی بیایند که قدر این گوهر قیمتی را كه شاهنامه اش شناسنامه ايران و ايراني است، براستی و درستی بدانند. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|