شعری کوتاه از بهمن ساکی
نشست بر سیم خاردار
بادکنک
با پرنده ها
سيمرغ بلورين بهتر است يا خرس نقره ای؟!

روزهاي آخر جشنواره بود. نامزدهاي دريافت سيمرغ بلورين بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر اعلام شده بودند و ما در لابي سينما صحرا نشسته بوديم ودر اين باره حرف مي زديم.
با بچه ها به اتفاق آرا، سيمرغ بلورين بهترين بازيگري نقش اول مرد را براي «رضا ناجي» بازيگر فيلم «آواز گنجشكها» در نظر گرفتيم. تقريباً شك نداشتيم كه اين سيمرغ به ناجي داده مي شود و انصافاً حق او هم بود. همچنانكه براي سيمرغ بهترين بازيگري نقش اول زن، هنگامه قاضياني را شايسته مي دانستيم و گلشيفته فراهاني را.
گذشت تا اينكه در كمال ناباوري خبردار شديم سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول مرد به «امين حيايي» رسيده است.
البته سينماي ايران ومخاطبان اين سينما، همه، امين حيايي را به عنوان يك بازيگر خوب، شايسته و با اخلاق
مي شناسند. بازيگري كه خيلي زودتر از اين ها بايد اين سيمرغ را دريافت مي كرد. حيايي ستاره اي است كه چند سال است يك تنه دارد بخشي از بار بازيگري را در اين سينما به دوش مي كشد و هيچگاه در اوج بودن، باعث نشده خودش را گم كند. به درستي مي توان گفت حيايي يك الگوي خوب براي نسل جوان بازيگران سينماي ماست.
وقتي در شب اختتاميه، محمد رضا شهيدي فر، اسم امين حيايي را براي دريافت سيمرغ بلورين صدا زد و او به روي سن آمد، آثار غير منتظره بودن اين انتخاب به وضوح در چهره اش نمايان بود. انگار خودش هم انتظار دريافت سيمرغ براي بازي در فيلمي مثل«شب» را نداشت!
فيلمي كه به درستي نمي شد عنوان يك فيلم سينمايي را بر آن نهاد و در واقع يك فيلم تلويزيوني بيشتر نبود. حتي از ابتدا هم اسم اين فيلم در ليست ذخيره هاي بخش مسابقه سينماي ايران قرار داشت. با اين وجود هيأت محترم داوران جشنواره بيست وششم، اين گونه صلاح ديدند و جايزه را هم به همين ترتيب اهدا نمودند.
اما درست يك هفته بعد از اين اعلام، جشنواره معتبر فيلم برلين، «رضا ناجي» را بهترين بازيگر پنجاه و هشتمين دوره اين جشنواره اعلام كرد و خرس نقره ای خود را به ناجي داد!
جالب اينجاست كه از نظر اعتبار بين المللي، جشنواره فيلم فجر با جشنواره فيلم برلين قابل مقايسه نيست و تفاوت بين فيلمهاي حاضر در اين دو جشنواره تقريباً از زمين تا آسمان است! با اين وجود هيأت داوران برلين، رضا ناجي را در بين چندين و چند نامزد درست و حسابي و در يك رقابت بين المللي نزديك، شايسته دريافت خرس نقره ای ديد و هيأت داوران جشنواره فيلم فجر در يك رقابت ملي غير فشرده و با فاصله بسيار، او را شايسته دريافت سيمرغ، تشخيص نداد!
اين اتفاقات باعث مي شود مخاطبان سينما در كشورمان روز به روز نسبت به دقت نظر در داوري ها، انتخابها، انتصابها و اتفاقها در اين سينما، ترديد بيشتري پيدا كنند و بالطبع حاشيه هاي درست و نادرست اين سينما روز به روز بيشتر شود. به راستي چرا بايد چنين باشد و دليل اين اتفاقها چيست؟
مصلحت انديشي؟ بي دقتي؟ كم سوادي؟ يا چيزي ديگر؟
گرگ شكمو!
* ريحانه سادات حسيني راد
يكي بود يكي نبود. خرگوشي بود كه توي سبزه ها زندگي مي كرد. اون جا لابه لاي بوته ها گرگ بد جنسي هم زندگي مي كرد. گرگه، دوست خرگوش را كه يك خرگوش بود، گرفته بود و مي خواست بخورد. اما خرگوش دوستش را نجات داد. بچه هاي گرگه داشتند از گرسنگي مي مردند. گرگه يك بز پيدا كرد و آن را خورد و به بچه هايش هم داد. پرنده ها همه چيز را از آن بالا ديدند و به فرشته ها خبر دادند. فرشته ها از گرگه ناراحت بودند. همه حيوانات اسم گرگه را شكمو گذاشتند.

ما در اين دنيا، همه بازيگريم
امروز كه اين يادداشت را مي خوانيد، ديگر جشنواره فيلم فجر تمام شده و پرونده بيست و ششمين دوره آن بسته شده است. اگرچه در بعضي شهرستانها مثل مشهد، هنوز چند روزي تا پايان جشنواره باقي است.
سه چهار روز پيش وقتي بعد از ديدن فيلم «محيا» در لابي سينما صحرا نشسته بوديم و مشغول گپ و گفت بوديم، يكي از دوستان جمله اي گفت كه به نظرم خيلي قشنگ آمد. البته بهتر است قبل از آن بگويم صرف نظر از مباحث تكنيكي، از داستان و محتواي فيلم «محيا» خوشم آمد و درگير آن شدم. درگير سلوك عاشقانه قهرمان فيلم كه تبديل به سلوكي عارفانه شد. در حال و هواي ديدن فيلم بوديم كه «رضا خسروزاد» گفت: «وقتي بچه بوديم و سينما مي رفتيم، دوست داشتيم پرده سينما پاره شود و قهرمان فيلم بيفتد پايين تا بتوانيم از نزديك او را ببينيم. اين براي ما در آن سن و سال يك آرزوي بزرگ و دست نيافتني بود.»
روي صندلي جا به جا شدم و در حالي كه به چهره «برزو ارجمند» يكي از شخصيتهاي فيلم كه روبه رويم ايستاده بود، نگاه مي كردم، منتظر ماندم تا صحبتش را ادامه دهد.
رضا گفت: فهميدي چه كسي روي صندلي كناري ات نشسته است؟ گفتم نه!
گفت: دقت كن! نگاه كردم و ديدم خانمي پشت ميز كناري نشسته است.
«الهام حميدي» بود. بازيگر نقش «محيا».
رضا گفت: بچه كه بوديم چه آرزوهاي كوچكي داشتيم كه برايمان بزرگ بود و حالا كه بزرگ شده ايم آن آرزوهاي كوچك ديگر برايمان معني ندارد.
«الهام حميدي» بلند شد و رفت تا در جلسه نقد و بررسي فيلم حاضر شود، اما درست در همين لحظات، «نيكي كريمي» وارد شد و درست روي همان صندلي نشست! نگاهها متوجه او شده بود. با خودم فكر كردم به راستي مگر يك بازيگر، چه تفاوتي با ساير آدمها دارد؟! او هم آدمي است مثل همه ما، با اين تفاوت كه او روي پرده سينما بازي مي كند و ما روي پرده زندگي! به قول شاعر:
«ما در اين دنيا، همه بازيگريم».
مهم اين است كه نقشمان را چگونه و چقدر صادقانه بازي كنيم. مهم اين است كه روزگار بازيمان ندهد و دعا كنيم كه قصه ما روي پرده بزرگ زندگي، پاياني خوش داشته باشد. مهم اين است كه «نقشها» فريبمان ندهند و احساس بزرگي نكنيم قبل از آن كه «بزرگ» شويم!
بلندتر مي گويم: «ما در اين دنيا همه بازيگريم» تا «رضا» بشنود.
مي شنود، سري تكان مي دهد و زير لب زمزمه مي كند:
ما در اين دنيا همه بازيگريم...
جشنواره ۲۶ در یک نگاه
تاریک و روشن سینمای ما

۱- بالاخره جشنواره بیست و ششم هم دارد به ایستگاه آخر می رسد. جشنواره ای که چند روزی در صدر رویدادهای هنری کشور بود و کم کم می رود تا به تقویم خاطرات سینمایی کشور بپیوندد.
با همه ضعفها و قوتهایش. با همه حاشیه ها و قصه هایش. فردا شب مراسم اختتامیه برگزار می شود و سیمرغها به پرواز درمی آیند. اگر چه اوج پرواز آنها قصه دیگری است.
۲- امسال جشنواره بی نظم و بی برنامه ای را شاهد بودیم. شاید بی نظم تر از همه جشنواره های سالیان پیش. جدول برنامه ها از روز و سئانس اول با بی نظمی شروع شد و تا آخرین روز هم ادامه یافت. به طوری که در نیمه دوم جشنواره برنامه ها به صورت روزانه اعلام می شدند. به علاوه اینکه در هر روز یک یا دو سئانس از شش سئانس هم فیلمهای تکراری از روزهای قبل را نمایش می دادند. آن هم نه در اول و آخر روز، بلکه در بین سئانس ها که باعث هدر رفتن وقت رسانه ای ها می شد. امیدواریم تیم سال آینده جشنواره برای وقت خودشان و دیگران ارزش قائل باشند و درست برنامه ریزی کنند.
۳- دو پاره بودن جشنواره و تصمیم آن به نیمه اول (فیلمهای خارجی) و نیمه دوم(فیلمهای ایرانی) از دیگر مشکلات امسال بود که بسیار هم مورد انتقاد قرار گرفت. هم سینماگران، هم منتقدان و هم اهالی رسانه نسبت به این موضوع انتقاد و اعتراض داشتند زیرا باعث سردی جشنواره در روزهای ابتدایی و کسالت آور و خسته کننده شدن آن در روزهای بعدی شد. این هم تجربه ای دیگر برای سالهای بعد. اگر چه پیشاپیش اشتباه بودن این کار، برای همه روشن بود.
۴- در مجموع سطح فیلمهای حاضر در جشنواره بیست و ششم پایین تر از سالهای گذشته بود. دیدن فیلمهای متوسط و بلکه ضعیفی مثل «کنعان» برای همه به آرزو تبدیل شده بود و تماشای فیلمهایی مثل «همیشه پای یک زن در میان است» و «آواز گنجشكها» باورکردنی نبود! این در حالی است که در سالهای پیشین سطح عمومی فیلمهای حاضر، به مراتب بالاتر بود و بخصوص در میان فیلم اولی ها اتفاقات تازه و قشنگی دیده می شد که امسال کمتر شاهد آن بودیم.
۵- علاوه بر بحثها و حاشیه هایی که در مورد انتخاب فیلمهای ایرانی به وجود آمد، فیلمهای خارجی حاضر و نحوه انتخاب آنها نیز مورد بحث و سؤال مطبوعات و رسانه ها بود. ملاکهای انتخاب این فیلمها، کیفیت و سطح بسیار ناهمگون آنها و فضاهای سرد، تیره و خشن این فیلمها از بحثهای مهم این حوزه به شمار می آمد.
امسال تقریباً اکثر فیلمهای خارجی حاضر در جشنواره به موضوعات خشنی مثل جنگ پرداخته بودند. فیلمهایی که عموماً از فضاهای سرد و تیره با ویژگی های فیلمهای کلاسیک روسی و اروپای شرقی برخوردار بودند یا فیلمهایی که موضوعات اجتماعی را به صورتی تیره و خشن روایت می کردند. در مجموع غلبه چنین فضاهایی در نیمه اول جشنواره بیست و ششم، فضای حاکم بر جشنواره را سردو سنگین و غیرقابل تحمل کرده بود. بخصوص در سینمای رسانه ها که چند فیلم پشت سر هم در چنین فضاهایی به نمایش درمی آمد.
۶- «نقد کثیف» مقوله دیگری بود که شاهد رخ نمودن آن در برخی از نشریات بودیم. نقدهایی که بیشتر از پرداختن به وجوه محتوایی و تکنیکی آثار به صحبتهای کلی و حاشیه ای درباره آنها می پرداختند. در این میان نویسندگانی هم بودند که با درگیر شدن مستقیم با بعضی از فیلمسازان به هجو آنها پرداختند و از سوی دیگر با تعریفها و تمجیدهای بی جا از بعضی فیلمها و بازیگران، باعث تعجب دیگران شدند. انگار آفت باند و باندبازی اینجا هم دست از سر هنر برنداشته بود و معیار عادلانه و منصفانه نوشتن را، گاهی خدشه دار کرده بود.
۷- بخشهای متعدد و متنوع جشنواره، امسال هم باعث شد سینمای خودمان چنانکه باید در متن قرار نگیرد. تا جایی که اطلاع دارم چنین تنوع و تعددی در بخشهای مختلف یک جشنواره در کمتر جایی دیده می شود. این ویژگی به طور قطع باعث تصمیم توان یک جشنواره و تحلیل رفتن آن می شود. به نظر می رسد وقت آن رسیده است که جشنواره فجر با هدفگذاری دقیق تر و جمع و جور کردن خودش، بیش از آنکه در توهم بین المللی شدن دست و پا بزند و سراب بین المللی شدن ببیند به خودش بپردازد و به سینمای ایران و مشکلات این سینما.
۸- بازار فیلم یکی از بخشهای مؤثر و مفید جشنواره فیلم فجر است که امسال هم صرف نظر از تعداد بازدیدکنندگان، کارش را خوب انجام داد. بازار فیلم را باید تقویت کرد و در طول سال هم باید فعال نگهش داشت. البته رونق بازار فیلم نسبت مستقیمی با کیفیت فیلمهای تولیدی سینمای کشورمان دارد. این بازار سالهاست پررونق است و دست پری دارد که سینمای ما محصولات خوبی را تولید کرده است. محصول خوب، مشتری خوب هم برای خودش دست و پا می کند.
۹- امسال بازار آمد و شد میهمانان خارجی به جشنواره هم داغ بود. این رفت و آمدها هزینه های زیادی دارد و البته می تواند فایده های زیادی هم داشته باشد. به شرطی که با برنامه ریزی انجام شود و نه به صورت تشریفاتی و برای بالا بردن برد تبلیغی جشنواره. جوری که ما شنیدیم، خارجی ها چندان از فیلمهای امسال راضی نبودند.
۱۰- نمایش فیلمهای خارجی در کنار فیلمهای ایرانی می تواند درسهای زیادی برای فیلمسازان و حتی منتقدان وطنی داشته باشد. فقط به نمایش فیلم زیبای «در دره اله» اشاره می کنم و این که این فیلم یک فیلم ضد جنگ بسیار موفق است که در شیوه داستان پردازی، ارائه محتوا، شخصیت پردازی و نتیجه گیری می تواند الگویی برای سینماگران دفاع مقدس باشد. سینماگران ما می توانند با درس گرفتن از نگاه حرفه ای این فیلمها کارهای ماندگارتری خلق کنند، زیرا ما محتوای بیشتری از آنها داریم؛ هزاران برابر بیشتر.
۱۱- نشستهای نقد و بررسی فیلمها خیلی تشریفاتی به نظر می رسید. مجری ها اغلب و بخصوص امسال، زیاد تعارف کردند. بنابراین اسم این نشستها را نقد و بررسی نمی توان گذاشت. شاید عنواني مثل چند دقیقه با عوامل فیلم... برای این نشستها مناسب تر باشد.
۱۲- امسال نه كليپ جشنواره و نه پوستر آن چنگی به دل نمی زند. اگر چه کلیپ امسال که با تبریک گفتن کوتاه خسرو شکیبایی تمام می شد، باعث تفریح و خنده اهالی رسانه در سینماصحرا بود، زیرا شکیبایی کلمه «فجر» را با تلفظی که شدیداً صدای سوت از آن به گوش می رسید ادا می کرد و این باعث سوت زدن حاضران و خندیدن آنها می شد. تکرار مداوم کلیپ مبارزه با توزیع فیلمهای قاچاق برای رسانه ای ها هم ملال آور و باعث تعجب بود.
۱۳- جشنواره به روزهای پایانی رسیده و کم کم باید از سالن تاریک سینما که به خانه دوم ما در این روزها تبدیل شده بود، خداحافظی کنیم. خداحافظی هم همیشه سخت است مگر زمانی که امید دیدار تازه ای در دل باشد که هست. سینما، موجود عجیبی است. قدرت خارق العاده ای دارد. می تواند آدمها را عاشق کند، شاد یا غمگین کند، می تواند حتی آدمها را عوض کند و این ویژگی فوق العاده سینماست. جشنواره بیست و ششم دارد تمام می شود و ما باید از سالن سینماصحرا که به آن انس گرفته بودیم بیرون بیاییم. از صحرا بیرون بیاییم و برای سینمای کشورمان بهاری سبز آرزو کنیم.
|
اين سيمرغ بلورين اهدا مي شود به برگزاركنندگان جشنواره! |
|
|
|
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور! | |
|
| |
|
|
|
| وقتي مرغ همسايه غاز مي شود! | |
|
|
روزهاي سرد، فيلمهاي سرد جشنواره سرد و...
با خودم فكر مي كردم شايد فقط من احساس مي كنم جشنواره امسال شور و حال سالهاي قبل را ندارد، اما بعداً ديدم كه نه خيليهاي ديگر هم همين احساس را دارند. انگار آن شور و حال فيلم ديدن و بحث كردن درباره فيلمها مثل هميشه در ميان منتقدان و خبرنگاران نيست؛ شايد به اين دليل كه فيلمهاي امسال- لااقل تا اين جا كه سه چهار روزي از جشنواره گذشته- حرفي براي گفتن و نكته اي براي بحث كردن ندارند.
شروع خوب براي جشنواره، خيلي مهم است؛ به رسانه اي ها انرژي مي دهد و آنها را گرم مي كند. براي فيلم ديدن و جدي گرفتن جشنواره اما وقتي سه چهار روز از افتتاحيه مي گذرد و حتي يك فيلم قابل قبول كه چنگي به دل بزند نمي بيني، حق داري كه حس كني جشنواره، ساكت و سرد است. به قول يكي از دوستان، حتي اتفاق خاصي هم نمي افتد كه خوراك حاشيه نويسان جشنواره باشد و خبرنگاران مانده اند كه چگونه خوراك مطلوب صفحاتشان را پيدا كنند؟ ! سالهاي قبل آمد و شد هنرمندان، كارگردانها و اهالي سينما هم خودش به تنور جشنواره، گرمي مي داد، اما امسال آن آمد و شدها هم ديده نمي شود. ديگر اين جور نيست كه در لابي بزرگ سينما صحرا سرت را به هر طرف كه بچرخاني يك چهره سرشناس سينما را ببيني و عده اي خبرنگار را كه مشغول مصاحبه و گپ و گفت هستند. فيلمهاي خارجي هم كه در روزهاي اول تعداد آنها بر فيلمهاي ايراني كاملاً غلبه پيدا كرده- و اين هم از عجايب جشنواره فيلم فجر است- با فضاهاي تيره و سردشان، بيشتر حال آدم را مي گيرند.
تعدادي فيلم متوسط و تك و توكي فيلمهاي بهتر كه البته ديدن هركدامشان براي يك هفته كافي است. و ديدن سه چهار نمونه از اين فيلمها در روز آن هم در سالن تاريك سينما، انصافاً كلافه كننده است. جلسات نقد و بررسي فيلمها هم كه با تعارفها و تكلفهاي بي جاي مجريان كه گاهي مصالح شخصي را بر مطرح كردن واقعيت ترجيح مي دهند، برگزار مي شود. يكي از همين مجريها در شروع يكي از همين جلسات، چنان از فيلمنامه ضعيف و تكه پاره يكي از فيلمها تعريف و تمجيد كرد كه همه حاضران انگشت به دهان ماندند و عده اي هم بلند بلند زبان به اعتراض گشودند. واقعاً هدف از برگزاري نشستهاي نقد و بررسي چيست؟ فقط تعريف و تمجيد از فيلمها و عوامل آن و بيان حرفهاي بي خاصيت درباره فيلمي كه همه آن را ديده اند و درباره آن قضاوت خود را دارند؟ آيا مي شود نظر عده اي منتقد، خبرنگار و كارشناس را با صحبتهاي يك مجري مصلحت انديش عوض كرد؟ نه آقايان نمي شود!
|
شروع ترسناك! |
|
|