تبليغاتX
پاژینه

 

شعری کوتاه از بهمن ساکی

 

نشست بر سیم خاردار

بادکنک

با پرنده ها

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:25 توسط سید مصطفی حسینی راد |

 

سيمرغ بلورين بهتر است يا خرس نقره ای؟!

 

 

 

روزهاي آخر جشنواره بود. نامزدهاي دريافت سيمرغ بلورين بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر اعلام شده بودند و ما در لابي سينما صحرا نشسته بوديم ودر اين باره حرف مي زديم.

با بچه ها به اتفاق آرا، سيمرغ بلورين بهترين بازيگري نقش اول مرد را براي «رضا ناجي» بازيگر فيلم «آواز گنجشكها» در نظر گرفتيم. تقريباً شك نداشتيم كه اين سيمرغ به ناجي داده مي شود و انصافاً حق او هم بود. همچنانكه براي سيمرغ بهترين بازيگري نقش اول زن، هنگامه قاضياني را شايسته مي دانستيم و گلشيفته فراهاني را.

گذشت تا اينكه در كمال ناباوري خبردار شديم سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول مرد به «امين حيايي» رسيده است.

البته سينماي ايران ومخاطبان اين سينما، همه، امين حيايي را به عنوان يك بازيگر خوب، شايسته و با اخلاق

مي شناسند. بازيگري كه خيلي زودتر از اين ها بايد اين سيمرغ را دريافت مي كرد. حيايي ستاره اي است كه چند سال است يك تنه دارد بخشي از بار بازيگري را در اين سينما به دوش مي كشد و هيچگاه در اوج بودن، باعث نشده خودش را گم كند. به درستي مي توان گفت حيايي يك الگوي خوب براي نسل جوان بازيگران سينماي ماست.

وقتي در شب اختتاميه، محمد رضا شهيدي فر، اسم امين حيايي را براي دريافت سيمرغ بلورين صدا زد و او به روي سن آمد، آثار غير منتظره بودن اين انتخاب به وضوح در چهره اش نمايان بود. انگار خودش هم انتظار دريافت سيمرغ براي بازي در فيلمي مثل«شب» را نداشت!

فيلمي كه به درستي نمي شد عنوان يك فيلم سينمايي را بر آن نهاد و در واقع يك فيلم تلويزيوني بيشتر نبود. حتي از ابتدا هم اسم اين فيلم در ليست ذخيره هاي بخش مسابقه سينماي ايران قرار داشت. با اين وجود هيأت محترم داوران جشنواره بيست وششم، اين گونه صلاح ديدند و جايزه را هم به همين ترتيب اهدا نمودند.

اما درست يك هفته بعد از اين اعلام، جشنواره معتبر فيلم برلين، «رضا ناجي» را بهترين بازيگر پنجاه و هشتمين دوره اين جشنواره اعلام كرد و خرس نقره ای خود را به ناجي داد!

جالب اينجاست كه از نظر اعتبار بين المللي، جشنواره فيلم فجر با جشنواره فيلم برلين قابل مقايسه نيست و تفاوت بين فيلمهاي حاضر در اين دو جشنواره تقريباً از زمين تا آسمان است! با اين وجود هيأت داوران برلين، رضا ناجي را در بين چندين و چند نامزد درست و حسابي و در يك رقابت بين المللي نزديك، شايسته دريافت خرس نقره ای ديد و هيأت داوران جشنواره فيلم فجر در يك رقابت ملي غير فشرده و با فاصله بسيار، او را شايسته دريافت سيمرغ، تشخيص نداد!

اين اتفاقات باعث مي شود مخاطبان سينما در كشورمان روز به روز نسبت به دقت نظر در داوري ها، انتخابها، انتصابها و اتفاقها در اين سينما، ترديد بيشتري پيدا كنند و بالطبع حاشيه هاي درست و نادرست اين سينما روز به روز بيشتر شود. به راستي چرا بايد چنين باشد و دليل اين اتفاقها چيست؟

مصلحت انديشي؟ بي دقتي؟ كم سوادي؟ يا چيزي ديگر؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:47 توسط سید مصطفی حسینی راد |

                                            

                                      

 

 

                                             گرگ شكمو!

* ريحانه سادات حسيني راد

يكي بود يكي نبود. خرگوشي بود كه توي سبزه ها زندگي مي كرد. اون جا لابه لاي بوته ها گرگ بد جنسي هم زندگي مي كرد. گرگه، دوست خرگوش را كه يك خرگوش بود، گرفته بود و مي خواست بخورد. اما خرگوش دوستش را نجات داد. بچه هاي گرگه داشتند از گرسنگي مي مردند. گرگه يك بز پيدا كرد و آن را خورد و به بچه هايش هم داد. پرنده ها همه چيز را از آن بالا ديدند و به فرشته ها خبر دادند. فرشته ها از گرگه ناراحت بودند. همه حيوانات اسم گرگه را شكمو گذاشتند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:52 توسط سید مصطفی حسینی راد |

 

 

 

ما در اين دنيا، همه بازيگريم

 

امروز كه اين يادداشت را مي خوانيد، ديگر جشنواره فيلم فجر تمام شده و پرونده بيست و ششمين دوره آن بسته شده است. اگرچه در بعضي شهرستانها مثل مشهد، هنوز چند روزي تا پايان جشنواره باقي است.

 

سه چهار روز پيش وقتي بعد از ديدن فيلم «محيا» در لابي سينما صحرا نشسته بوديم و مشغول گپ و گفت بوديم، يكي از دوستان جمله اي گفت كه به نظرم خيلي قشنگ آمد. البته بهتر است قبل از آن بگويم صرف نظر از مباحث تكنيكي، از داستان و محتواي فيلم «محيا» خوشم آمد و درگير آن شدم. درگير سلوك عاشقانه قهرمان فيلم كه تبديل به سلوكي عارفانه شد. در حال و هواي ديدن فيلم بوديم كه «رضا خسروزاد» گفت: «وقتي بچه بوديم و سينما مي رفتيم، دوست داشتيم پرده سينما پاره شود و قهرمان فيلم بيفتد پايين تا بتوانيم از نزديك او را ببينيم. اين براي ما در آن سن و سال يك آرزوي بزرگ و دست نيافتني بود.»

 

روي صندلي جا به جا شدم و در حالي كه به چهره «برزو ارجمند» يكي از شخصيتهاي فيلم كه روبه رويم ايستاده بود، نگاه مي كردم، منتظر ماندم تا صحبتش را ادامه دهد.

 

رضا گفت: فهميدي چه كسي روي صندلي كناري ات نشسته است؟ گفتم نه!

 

گفت: دقت كن! نگاه كردم و ديدم خانمي پشت ميز كناري نشسته است.

 

«الهام حميدي» بود. بازيگر نقش «محيا».

 

رضا گفت: بچه كه بوديم چه آرزوهاي كوچكي داشتيم كه برايمان بزرگ بود و حالا كه بزرگ شده ايم آن آرزوهاي كوچك ديگر برايمان معني ندارد.

 

«الهام حميدي» بلند شد و رفت تا در جلسه نقد و بررسي فيلم حاضر شود، اما درست در همين لحظات، «نيكي كريمي» وارد شد و درست روي همان صندلي نشست! نگاهها متوجه او شده بود. با خودم فكر كردم به راستي مگر يك بازيگر، چه تفاوتي با ساير آدمها دارد؟! او هم آدمي است مثل همه ما، با اين تفاوت كه او روي پرده سينما بازي مي كند و ما روي پرده زندگي! به قول شاعر:

 

«ما در اين دنيا، همه بازيگريم».

 

مهم اين است كه نقشمان را چگونه و چقدر صادقانه بازي كنيم. مهم اين است كه روزگار بازيمان ندهد و دعا كنيم كه قصه ما روي پرده بزرگ زندگي، پاياني خوش داشته باشد. مهم اين است كه «نقشها» فريبمان ندهند و احساس بزرگي نكنيم قبل از آن كه «بزرگ» شويم!

 

بلندتر مي گويم: «ما در اين دنيا همه بازيگريم» تا «رضا» بشنود.

 

مي شنود، سري تكان مي دهد و زير لب زمزمه مي كند:

 

ما در اين دنيا همه بازيگريم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:3 توسط سید مصطفی حسینی راد |

جشنواره ۲۶ در یک نگاه

 

تاریک و روشن سینمای ما

 

 

 

۱- بالاخره جشنواره بیست و ششم هم دارد به ایستگاه آخر می رسد. جشنواره ای که چند روزی در صدر رویدادهای هنری کشور بود و کم کم می رود تا به تقویم خاطرات سینمایی کشور بپیوندد.

 

با همه ضعفها و قوتهایش. با همه حاشیه ها و قصه هایش. فردا شب مراسم اختتامیه برگزار می شود و سیمرغها به پرواز درمی آیند. اگر چه اوج پرواز آنها قصه دیگری است.

 

۲- امسال جشنواره بی نظم و بی برنامه ای را شاهد بودیم. شاید بی نظم تر از همه جشنواره های سالیان پیش. جدول برنامه ها از روز و سئانس اول با بی نظمی شروع شد و تا آخرین روز هم ادامه یافت. به طوری که در نیمه دوم جشنواره برنامه ها به صورت روزانه اعلام می شدند. به علاوه اینکه در هر روز یک یا دو سئانس از شش سئانس هم  فیلمهای تکراری از روزهای قبل را نمایش می دادند. آن هم نه در اول و آخر روز، بلکه در بین سئانس ها که باعث هدر رفتن وقت رسانه ای ها می شد. امیدواریم تیم سال آینده جشنواره برای وقت خودشان و دیگران ارزش قائل باشند و درست برنامه ریزی کنند.

 

۳- دو پاره بودن جشنواره و تصمیم آن به نیمه اول (فیلمهای خارجی) و نیمه دوم(فیلمهای ایرانی) از دیگر مشکلات امسال بود که بسیار هم مورد انتقاد قرار گرفت. هم سینماگران، هم منتقدان و هم اهالی رسانه نسبت به این موضوع انتقاد و اعتراض داشتند زیرا باعث سردی جشنواره در روزهای ابتدایی و کسالت آور و خسته کننده شدن آن در روزهای بعدی شد. این هم تجربه ای دیگر برای سالهای بعد. اگر چه پیشاپیش اشتباه بودن این کار، برای همه روشن بود.

 

۴- در مجموع سطح فیلمهای حاضر در جشنواره بیست و ششم پایین تر از سالهای گذشته بود. دیدن فیلمهای متوسط و بلکه ضعیفی مثل «کنعان» برای همه به آرزو تبدیل شده بود و تماشای فیلمهایی مثل «همیشه پای یک زن در میان است» و «آواز گنجشكها» باورکردنی نبود! این در حالی است که در سالهای پیشین سطح عمومی فیلمهای حاضر، به مراتب بالاتر بود و بخصوص در میان فیلم اولی ها اتفاقات تازه و قشنگی دیده می شد که امسال کمتر شاهد آن بودیم.

 

۵- علاوه بر بحثها و حاشیه هایی که در مورد انتخاب فیلمهای ایرانی به وجود آمد، فیلمهای خارجی حاضر و نحوه انتخاب آنها نیز مورد بحث و سؤال مطبوعات و رسانه ها بود. ملاکهای انتخاب این فیلمها، کیفیت و سطح بسیار ناهمگون آنها و فضاهای سرد، تیره و خشن این فیلمها از بحثهای مهم این حوزه به شمار می آمد.

 

امسال تقریباً اکثر فیلمهای خارجی حاضر در جشنواره به موضوعات خشنی مثل جنگ پرداخته بودند. فیلمهایی که عموماً از فضاهای سرد و تیره با ویژگی های فیلمهای کلاسیک روسی و اروپای شرقی برخوردار بودند یا فیلمهایی که موضوعات اجتماعی را به صورتی تیره و خشن روایت می کردند. در مجموع غلبه چنین فضاهایی در نیمه اول جشنواره بیست و ششم، فضای حاکم بر جشنواره را سردو سنگین و غیرقابل تحمل کرده بود. بخصوص در سینمای رسانه ها که چند فیلم پشت سر هم در چنین فضاهایی به نمایش درمی آمد.

 

۶- «نقد کثیف» مقوله دیگری بود که شاهد رخ نمودن آن در برخی از نشریات بودیم. نقدهایی که بیشتر از پرداختن به وجوه محتوایی و تکنیکی آثار به صحبتهای کلی و حاشیه ای درباره آنها می پرداختند. در این میان نویسندگانی هم بودند که با درگیر شدن مستقیم با بعضی از فیلمسازان به هجو آنها پرداختند و از سوی دیگر با تعریفها و تمجیدهای بی جا از بعضی فیلمها و بازیگران، باعث تعجب دیگران شدند. انگار آفت باند و باندبازی اینجا هم دست از سر هنر برنداشته بود و معیار عادلانه و منصفانه نوشتن را، گاهی خدشه دار کرده بود.

 

۷- بخشهای متعدد و متنوع جشنواره، امسال هم باعث شد سینمای خودمان چنانکه باید در متن قرار نگیرد. تا جایی که اطلاع دارم چنین تنوع و تعددی در بخشهای مختلف یک جشنواره در کمتر جایی دیده می شود. این ویژگی به طور قطع باعث تصمیم توان یک جشنواره و تحلیل رفتن آن می شود. به نظر می رسد وقت آن رسیده است که جشنواره فجر با هدفگذاری دقیق تر و جمع و جور کردن خودش، بیش از آنکه در توهم بین المللی شدن دست و پا بزند و سراب بین المللی شدن ببیند به خودش بپردازد و به سینمای ایران و مشکلات این سینما.

 

۸- بازار فیلم یکی از بخشهای مؤثر و مفید جشنواره فیلم فجر است که امسال هم صرف نظر از تعداد بازدیدکنندگان، کارش را خوب انجام داد. بازار فیلم را باید تقویت کرد و در طول سال هم باید فعال نگهش داشت. البته رونق بازار فیلم نسبت مستقیمی با کیفیت فیلمهای تولیدی سینمای کشورمان دارد. این بازار سالهاست پررونق است و دست پری دارد که سینمای ما محصولات خوبی را تولید کرده است. محصول خوب، مشتری خوب هم برای خودش دست و پا می کند.

 

۹- امسال بازار آمد و شد میهمانان خارجی به جشنواره هم داغ بود. این رفت و آمدها هزینه های زیادی دارد و البته می تواند فایده های زیادی هم داشته باشد. به شرطی که با برنامه ریزی انجام شود و نه به صورت تشریفاتی و برای بالا بردن برد تبلیغی جشنواره. جوری که ما شنیدیم، خارجی ها چندان از فیلمهای امسال راضی نبودند.

 

۱۰- نمایش فیلمهای خارجی در کنار فیلمهای ایرانی می تواند درسهای زیادی برای فیلمسازان و حتی منتقدان وطنی داشته باشد. فقط به نمایش فیلم زیبای «در دره اله» اشاره می کنم و این که این فیلم یک فیلم ضد جنگ بسیار موفق است که در شیوه داستان پردازی، ارائه محتوا، شخصیت پردازی و نتیجه گیری می تواند الگویی برای سینماگران دفاع مقدس باشد. سینماگران ما می توانند با درس گرفتن از نگاه حرفه ای این فیلمها کارهای ماندگارتری خلق کنند، زیرا ما محتوای بیشتری از آنها داریم؛ هزاران برابر بیشتر.

 

۱۱- نشستهای نقد و بررسی فیلمها خیلی تشریفاتی به نظر می رسید. مجری ها اغلب و بخصوص امسال، زیاد تعارف کردند. بنابراین اسم این نشستها را نقد و بررسی نمی توان گذاشت. شاید عنواني مثل چند دقیقه با عوامل فیلم... برای این نشستها مناسب تر باشد.

 

۱۲- امسال نه كليپ جشنواره و نه پوستر آن چنگی به دل نمی زند. اگر چه کلیپ امسال که با تبریک گفتن کوتاه خسرو شکیبایی تمام می شد، باعث تفریح و خنده اهالی رسانه در سینماصحرا بود، زیرا شکیبایی کلمه «فجر» را با تلفظی که شدیداً صدای سوت از آن به گوش می رسید ادا می کرد و این باعث سوت زدن حاضران و خندیدن آنها می شد. تکرار مداوم کلیپ مبارزه با توزیع فیلمهای قاچاق برای رسانه ای ها هم ملال آور و باعث تعجب بود.

 

۱۳- جشنواره به روزهای پایانی رسیده و کم کم باید از سالن تاریک سینما که به خانه دوم ما در این روزها تبدیل شده بود، خداحافظی کنیم. خداحافظی هم همیشه سخت است مگر زمانی که امید دیدار تازه ای در دل باشد که هست. سینما، موجود عجیبی است. قدرت خارق العاده ای دارد. می تواند آدمها را عاشق کند، شاد یا غمگین کند، می تواند حتی آدمها را عوض کند و این ویژگی فوق العاده سینماست. جشنواره بیست و ششم دارد تمام می شود و ما باید از سالن سینماصحرا که به آن انس گرفته بودیم بیرون بیاییم. از صحرا بیرون بیاییم و برای سینمای کشورمان بهاری سبز آرزو کنیم.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:1 توسط سید مصطفی حسینی راد |

اين سيمرغ بلورين اهدا مي شود به برگزاركنندگان جشنواره!

 

به جرأت مي توان گفت: جشنواره بيست و ششم بي نظم ترين و به هم ريخته ترين جشنواره فيلم فجر در ده سال گذشته است؛ با جدولي كه در اولين روز نمايش و اولين سئانس دچار بي نظمي مي شود و كار به جايي مي رسد كه ديگر هيچ كس نمي تواند به اين جدول و برنامه هاي آن اعتماد كند. اوج اين بي نظمي و تلف كردن چندين ساعته وقت منتقدان و خبرنگاران در سينماصحرا در روز پنجم؛ يعني درست در نيمه برگزاري جشنواره اتفاق افتاد. روزي كه بنا بود اولين روز نمايش فيلمهاي ايراني باشد و عملاً با تكرار دو فيلم قبلي و نرسيدن و نقص فني ساير فيلمها، تنها دو فيلم جديد نمايش داده شد و در چهار سئانس از شش سئانس، وقت مخاطبان تلف شد. «خواب زمستاني» با يك ساعت و نيم تأخير نمايش خود را شروع كرد.
صداي بي كيفيت و ضعيف فيلم، صداي خبرنگاران و منتقدان را درآورد و كف زدن ها و سوت زدنهاي شديد و اعتراض آميز كه تا اين روز سابقه نداشت باعث قطعي فيلم براي رفع نقص صدا شد. ادامه نمايش «خواب زمستاني» هم بدون مشكل نبود. بعد از چند دقيقه دوباره صدا مشكل پيدا كرد و همراه با اعتراض دوباره حاضران كه داشت بالا مي گرفت ناگهان تصوير هم وارونه شد و پس از لحظاتي قطع گرديد. بالاخره هم پس از چندين دقيقه معطلي و انتظار و سرگرداني و تلف شدن وقت مهمانان سينماي رسانه ها، فيلم پخش نشد و عملاً جماعت، گيج و سردرگم سالن سينما را ترك كردند.
فيلم بعدي هم با يكي دو ساعت تأخير و در شرايطي كه دود سيگار، سالنهاي انتظار سينماصحرا را پر و نفس همه را تنگ كرده بود، در حالي آغاز شد كه اتلاف وقت چندين ساعته اين روز، همه را كلافه، ناراحت و گلايه مند كرده بود.
درخواست اهالي رسانه از برگزاركنندگان جشنواره، دبير آن و معاون سينمايي ارشاد اين است كه با انجام يك تحقيق سعي كنند بي نظم ترين جشنواره سينمايي جهان و جشنواره اي كه كمترين بهاي ممكن را به وقت مخاطبان خود نمي دهد، پيدا كنند.انصافاً اگر اين جشنواره، جشنواره اي غير از فيلم فجر نبود، حتماً يك سيمرغ بلورين هم براي خودشان در شب اختتاميه در نظر بگيرند كه توانسته اند حداقل از اين نظر، رتبه اول را در بين جشنواره ها به دست آورند. خب خوشبختانه مشكلي هم از نظر «بين المللي» بودن نداريم و براحتي مي توانيم در اين رقابت بين المللي شركت كنيم. البته چندين و چند سيمرغ ديگر هم توي همين مايه ها مي توان براي برگزاركنندگان محترم در نظر گرفت، اما ممكن است دريافت همه آنها شائبه هايي را به وجود آورد، بنابراين از پيشنهاد و ذكر آن خودداري مي كنيم.متوليان محترم جشنواره لطفاً جاي اين بخش و سيمرغ مربوطه را در ميان برنامه هاي سال آينده پيش بيني كنند تا ما هم تكليف خودمان را از روز اول بدانيم؛ البته اگر عمري باقي بود و انگيزه اي هم!
اما تا دير نشده بايد اشاره اي هم بكنم به فيلمي كه در اين چند روز سرد و سنگين، روحيه اهالي سينما صحرا را حسابي عوض كرد:«هميشه پاي يك زن در ميان است» كمال تبريزي.كمال تبريزي با زنده كردن خاطره استقبال از فيلم طنز قبلي اش و در آوردن صداي قهقهه رسانه اي ها كه معمولاً در اين موارد سختگير هستند، نشان داد كه مثل گذشته بر مقوله طنز اشراف دارد و مي داند كه فيلمنامه و سينما چيست.
آقا كمال راست مي گويد كه : «هميشه پاي يك زن در ميان است» و توانسته اين واقعيت را به خوبي در فيلمش به تصوير بكشد، اگر چه من شخصاً معتقدم: هميشه «حداقل» پاي يك زن در ميان است!
آقا كمال و فيلمش مي توانند انتظار يك گيشه خوب را هم داشته باشند و اين حق مسلم آنهاست!

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:4 توسط سید مصطفی حسینی راد |

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور!

 


نمي دانم چطور شده كه امسال اكثر فيلمهاي خارجي حاضر در جشنواره، فضاهاي تيره و سرد دارند. انصافاً ديدن اين فيلمها در چند سئانس پشت سر هم مي تواند همه چيز را جلوي چشم آدم تيره و تار كند.


بعد از كلي انتظار و شنيدن اخبار متناقض «آمد» و «نيامد» سرانجام مي گويند كه «كنعان» آمد. جماعت حاضر در سينما صحرا كه چند روزي است تشنه ديدن يك فيلم «ايراني» هستند، سالن را پر مي كنند. با اين تصور كه «كنعان» فيلمي «ايراني» است و احتمالاً با توجه به اينكه كارگردان آن «ماني حقيقي» و يكي از نويسندگانش «اصغر فرهادي» است شايد فيلم خوبي باشد. همين دلايل ناچيز كافي است تا سالني كه چند روز است در آرزوي پر شدن مي سوزد و صبحهايش را با صندليهاي كاملاً خالي شروع مي كند و شبها هم از تنهايي و سكوت رنج مي برد، در اين سئانس پر شود.جالب اينجاست كه با آمدن «كنعان» و پر شدن سالن سينما صحرا، سر و كله معاون سينمايي ارشاد هم بعد از چند روز پيدا مي شود و از ديدن سالن پر شده سينما صحرا، چشمانش برق خوشحالي مي زند! با ديدن اين صحنه ياد اين بيت معروف حافظ مي افتم كه:
«
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور!
كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
فقط نمي دانم كه چطور شده دوستان، جناب جعفري جلوه را زودتر از اينها به سينما نياورده اند و امشب كه سالن پر است شاهد قدوم ايشان بوده ايم؟ !حتماً نيتشان خير بوده و نخواسته اند كه گرماي بيش از حد و تب و تاب ويژه جشنواره در روزهاي اول، معاون محترم سينمايي را گرما زده كند!
«
كنعان» كه نه ما و نه خيلي هاي ديگر دليل انتخاب اسمش را نفهميديم، شروع مي شود و به نيمه مي رسد. تا نيمه هاي فيلم به خاطر وفاداري به سينماي وطني هم كه شده در سالن دوام مي آوريم و فقط زير لب، خودمان و بقيه جماعت حاضر را شماتت مي كنيم كه اين هم فيلمي كه تشنه ديدن آن بودي!تماشا كن و حالشو ببر!نشست نقد و بررسي اين فيلم پر رونق تر از نشستهاي قبلي برگزار مي شود اما چه فايده كه در اين نشستها، يا سؤال درست و حسابي مطرح نمي شود يا اگر سؤال درستي پرسيده مي شود، طرف مقابل حاضر به پاسخ گويي نيست. مي پرسند چرا اسم فيلم «كنعان» است و كارگردان جواب درستي نمي دهد. مي پرسند چرا ريتم فيلم اين قدر كند است و تدوينگر مي گويد من اصلاً قبول ندارم كه ريتم فيلم كند است، خيلي هم خوب است!بنابراين ديگر جاي سؤال و جوابي باقي نمي ماند. با اين منطق مي توانيد به ما هم حق بدهيد كه تيتر بزنيم «يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور

  

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:54 توسط سید مصطفی حسینی راد |

وقتي مرغ همسايه غاز مي شود!

 


تجربه امسال برگزاركنندگان جشنواره فيلم فجر در اختصاص دادن نيمه اول جشنواره به فيلمهاي خارجي و اكران تك و توكي فيلم ايراني در لابه لاي آن، اين نظريه قديمي را كه مردم و رسانه اي ها براي ديدن فيلمهاي ايراني به جشنواره مي آيند، دوباره تأييد كرد.
استقبال نكردن از جشنواره بيست و ششم در روزهاي اول كه محوريت در سينماهاي مردمي و سينماي رسانه ها با پخش فيلمهاي بخش معناگرا، مسابقه سينماي بين المللي و مسابقه سينماي آسيا بود، نشان داد كه ضروري است برگزاركنندگان جشنواره از اين تجربه، درس بگيرند و سالهاي آينده، جور ديگري برنامه ريزي كنند.
نگاهي به فيلمهاي خارجي داوطلب ( تأكيد مي كنم «داوطلب») براي شركت در بخشهاي بين المللي جشنواره، اين واقعيت ناخوشايند را نشان مي دهد كه ما بايد فعلاً پز بين المللي بودن را بي خيال شويم و همان سينماي خودمان را محكم بچسبيم.
كاري به دلايل پشت پرده و روي پرده اي(!) كه باعث شده جدول نمايش فيلمها امسال به اين صورت باشد، ندارم ولي دوستان، لطفاً باور كنيد كه براي حفظ تتمه آبروي اين جشنواره و حداقل اعتبار داخلي آن در ميان مخاطبان مردمي و رسانه اي، بايد بهتر و دقيق تر از اين، برنامه ريزي كرد.
واقعاً چرا بايد اوضاع به گونه اي پيش برود كه جشنواره در اولين و مهمترين روزهاي برگزاري از مهمترين بخش خود يعني مسابقه سينماي ايران محروم باشد؟
آقايان! لطفاً به اين موضوع مهم توجه كنيد كه مهمترين و معتبرترين جشنواره هاي دنيا؛ همان هايي كه همه ما اسمهاي پرطمطراقشان را بخوبي مي دانيم، با جدي گرفتن فيلمهاي خودشان است كه توان بين المللي شدن و اعتبار جهاني و منطقه اي پيدا كرده اند.
امروزه جشنواره هاي فيلم متعدد و مختلف جهاني و منطقه اي هر روز و هر روز در گوشه و كنار دنيا برگزار مي شوند و حتي همين كشورهاي آسيايي صاحب جشنواره هاي متعددي هستند كه بعضي از آنها براي خود نام و آوازه اي به هم زده اند.
سؤال اين جاست كه جايگاه جشنواره فجر از بعد بين المللي در ميان اين جشنواره ها كجاست؟
حالا اگر خودمان هم بياييم و به سينماي خودمان بهاي كافي ندهيم و در بين بخشهاي متعدد و متنوعي كه بعضي از آنها هنوز تعريف شخصي ندارند، سينماي خودمان را گم كنيم، چه گرهي از كار اين سينما باز شده است؟
بد نيست نگاهي به جدول فيلمها در پنج روز اول بيندازيم. به عنوان مثال در بخش جلوه گاه شرق يا مسابقه سينماي آسيا از 5 فيلم حاضر، 3 فيلم ايراني است، يك فيلم خارج از بخش مسابقه است (غيرقابل انتشار/برايان دي پالما) و تنها يك فيلم از كشور ويتنام شركت دارد. يا ما معناي بين المللي بودن را درست درك نمي كنيم و يا اينكه برگزاركنندگان جشنواره تعريف خاصي از «بين المللي بودن» دارند كه واقعاً يك تعريف ويژه است!
مواظب باشيم كه اپيدمي «بين المللي شدن» كه اين روزها دامن بقيه جشنواره هاي ما در رشته هاي ديگر را هم گرفته، ما را از پرداختن به خودمان غافل نكند و فراموش نكنيم كه سينماي ما از كشور خودمان و همين فيلمهاي ريز و درشت وطني است كه رونق مي گيرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:52 توسط سید مصطفی حسینی راد |

روزهاي سرد، فيلمهاي سرد جشنواره سرد و...

 

 

با خودم فكر مي كردم شايد فقط من احساس مي كنم جشنواره امسال شور و حال سالهاي قبل را ندارد، اما بعداً ديدم كه نه خيليهاي ديگر هم همين احساس را دارند. انگار آن شور و حال فيلم ديدن و بحث كردن درباره فيلمها مثل هميشه در ميان منتقدان و خبرنگاران نيست؛ شايد به اين دليل كه فيلمهاي امسال- لااقل تا اين جا كه سه چهار روزي از جشنواره گذشته- حرفي براي گفتن و نكته اي براي بحث كردن ندارند.

شروع خوب براي جشنواره، خيلي مهم است؛ به رسانه اي ها انرژي مي دهد و آنها را گرم مي كند. براي فيلم ديدن و جدي گرفتن جشنواره اما وقتي سه چهار روز از افتتاحيه مي گذرد و حتي يك فيلم قابل قبول كه چنگي به دل بزند نمي بيني، حق داري كه حس كني جشنواره، ساكت و سرد است. به قول يكي از دوستان، حتي اتفاق خاصي هم نمي افتد كه خوراك حاشيه نويسان جشنواره باشد و خبرنگاران مانده اند كه چگونه خوراك مطلوب صفحاتشان را پيدا كنند؟ ! سالهاي قبل آمد و شد هنرمندان، كارگردانها و اهالي سينما هم خودش به تنور جشنواره، گرمي مي داد، اما امسال آن آمد و شدها هم ديده نمي شود. ديگر اين جور نيست كه در لابي بزرگ سينما صحرا سرت را به هر طرف كه بچرخاني يك چهره سرشناس سينما را ببيني و عده اي خبرنگار را كه مشغول مصاحبه و گپ و گفت هستند. فيلمهاي خارجي هم كه در روزهاي اول تعداد آنها بر فيلمهاي ايراني كاملاً غلبه پيدا كرده- و اين هم از عجايب جشنواره فيلم فجر است- با فضاهاي تيره و سردشان، بيشتر حال آدم را مي گيرند.

تعدادي فيلم متوسط و تك و توكي فيلمهاي بهتر كه البته ديدن هركدامشان براي يك هفته كافي است. و ديدن سه چهار نمونه از اين فيلمها در روز آن هم در سالن تاريك سينما، انصافاً كلافه كننده است. جلسات نقد و بررسي فيلمها هم كه با تعارفها و تكلفهاي بي جاي مجريان كه گاهي مصالح شخصي را بر مطرح كردن واقعيت ترجيح مي دهند، برگزار مي شود. يكي از همين مجريها در شروع يكي از همين جلسات، چنان از فيلمنامه ضعيف و تكه پاره يكي از فيلمها تعريف و تمجيد كرد كه همه حاضران انگشت به دهان ماندند و عده اي هم بلند بلند زبان به اعتراض گشودند. واقعاً هدف از برگزاري نشستهاي نقد و بررسي چيست؟ فقط تعريف و تمجيد از فيلمها و عوامل آن و بيان حرفهاي بي خاصيت درباره فيلمي كه همه آن را ديده اند و درباره آن قضاوت خود را دارند؟ آيا مي شود نظر عده اي منتقد، خبرنگار و كارشناس را با صحبتهاي يك مجري مصلحت انديش عوض كرد؟ نه آقايان نمي شود!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:47 توسط سید مصطفی حسینی راد |

شروع ترسناك!

 


راستش را بخواهيد اگر بگويم بعد از چند سال شركت در جشنواره آدم به فيلم ديدن اعتياد پيدا مي كند، دروغ نگفته ام. هر سال به



روزهاي دهه فجر كه نزديك مي شويم حال و هواي بچه هاي سينما، جشنواره اي مي شود و مدام انتظار مي كشند كه كي جشنواره شروع مي شود تا چند روزي صبحشان را در سالن تاريك سينما به شب پيوند بزنند.
جشنواره بيست و ششم درحالي شروع شد كه برف خيابانها و كوچه هاي تهران را سفيد كرده بود، اما هوا خيلي سرد نبود و خورشيد هم صبح روز اول چهره اش را از پشت ابرها بيرون كشيد. بله! هوا آفتابي شد به اميد اين كه جشنواره اي آفتابي داشته باشيم. امسال سينمايي ها براي تقدير از دو چهره نام آشناي سينما يعني پروانه معصومي و مسعود جعفري جوزاني سنگ تمام گذاشتند و اين حرمت گذاشتن به بزرگترها درواقع حرمت گذاشتن به خويشتن و جوهره سينماست.
از صفهاي شلوغ پيش فروش بليت در سينماهاي مردمي و استقبال خوب مردم بخصوص دانشجويان كه بگذريم، سينماي رسانه ها در اولين ساعات اولين روز نمايش فيلمها، خيلي شلوغ نبود. دليل اين موضوع هم حتماً اين بود كه خيلي ها عصر جمعه حوصله نكرده بودند زود از خانه خارج شوند. اما بتدريج و در سئانسهاي سوم و چهارم سينما شلوغ تر شد.
اولين روز نمايش فيلم، در اولين سئانس شاهد اولين جا به جايي بوديم. اين جا به جايي باعث شد كه جشنواره بيست و ششم را با مقداري ترس و وحشت، يعني با فيلم «1408» شروع كنيم. فيلمي كه بايد آن را در سينما ديد و انصافاً ديدن اين گونه فيلمها در سالن سينما البته با تصوير و صداي مطلوب، اصلاً با تماشاي آن از طريق DVD و... قابل مقايسه نيست. خلاصه، جماعت يكي دو ساعتي، حسابي روي صندليهايشان ميخكوب شدند و البته مقهور تصويرپردازي و تكنيكهاي برتر سينماي هاليوود!
براي «1408» و فيلم دوم (تخم مرغ) كه يك فيلم متوسط تركيه اي- يوناني بود، به صورت مختصر نشست نقد و بررسي برگزار شد. البته طبيعتاً بدون حضور كارگردانها و عوامل فيلم!
اما نشست نقد و بررسي فيلم سوم؛ يعني «به همين سادگي» ساخته رضا ميركريمي به دليل اينكه وي در سفر عتبات عاليات بود، برگزار نشد. البته او از اين موضوع خيلي هم ضرر نكرد چون اگر حاضر بود بايد به انبوهي از سؤالاتي پاسخ مي داد كه حاكي از رضايت نداشتن منتقدان از فيلمش بود. در نشست بعدي كه براي «آتش سبز» محمدرضا اصلاني برگزار شد زمزمه هاي نارضايتي اهالي مطبوعات و رسانه ها از گوشه و كنار سالن بشدت به گوش مي رسيد تا جايي كه چند نفر از بر و بچه هاي منتقد كه يكي دو اسم سرشناس هم در بينشان ديده مي شد، با طرح سؤالاتي طنزگونه ضمن حفظ حرمت كارگردان اين فيلم كه از پيشكسوتان مستندسازي كشور است، به صورت ملايم سر به سرش گذاشتند و تا حدودي اسباب تمدد اعصاب بقيه را فراهم كردند. البته طبيعي است كه در اين نشست برق فلاش دوربينها بيشتر از همه چهره مهتاب كرامتي و پگاه آهنگراني را روشن كرد. آخرين فيلم شب اول هم «مايكل كلايتون» بود كه آنچه از اين فيلم خوب به ستون ما مربوط مي شود، زيرنويس ناهماهنگ فيلم بود كه گاهي چند دقيقه جلوتر از فيلم بود و مدتي اصلاً ديده نمي شد و گاهي هم عقب مي ماند. اميدواريم اين اشكال در مورد فيلمهاي خارجي بعدي اتفاق نيفتد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:46 توسط سید مصطفی حسینی راد |