تبليغاتX
پاژینه

 

دو غزلي كه مي خوانيد از محمد علي جوشايي شاعر خوب بمي است. اين دو غزل را زيبا يافتم و بعد از مدتها به دلم نشست.

حالا تقديم به شما! 

 

ما کیستیم آوار صد آتشگه خاموش

اشکال معنی‌دار گور بی‌بی آذرنوش

 

ما حلقه‌های حسرت اشکانیان در چشم

ما ناله‌های نفرت کلدانیان در گوش

 

ما نعره‌ی اسکندران در حلق‌مان مدفون

ما بوی اسبان عرب از خاک‌مان در جوش

 

تکرار کن فرزند من، دارا ... حشیش...آهن

تکرار کن...با...با فرو می‌ریزد این آغوش

 

تاریخ از یال دماوند آمده پایین

دارند می‌رقصند در ویرانه‌های شوش

 

ای خون ساسانی داغ از ما چه می‌خواهی

رستم نمی‌زایند مامان‌های یانکی‌پوش

 

 

***************************

 

روز گرسنگی سرمان را فروختیم

نان خواستیم، خنجرمان را فروختیم

 

چون شمع نیمه مرده به سوسوی زیستن

پس مانده های پیکرمان را فروختیم

 

از ترسِ پیرکُش شدنِ ریشــه‌ای کثیف

سر شاخه‌ی تناورمان را فروختیم

 

غیرت نبود تا بزند پشت دست حرص

ما کودکانه باورمان را فروختیم

 

در چشم گرگ خیره مشو ای پدر که ما

پیراهن برادرمان را فروختیم

 

دروازه، باز و بسته چه توفیر می‌کند؟

وقتی نگاهِ بر درِمان را فروختیم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:15 توسط سید مصطفی حسینی راد |

 

مرگ

آه اي مرگ

اي الهه زيبا!

بي تو زندگي چقدر تنهاست

درست مثل مردي كه

تازه عروسش را از دست داده باشد

يا پيرمردي كه پيرزنش را

بي تو زندگي

ايستادن بر كرانه ي دره ي عميقي است

كه تنها پل چوبي اش را

شكسته باشند

بي تو

زندگي

زندگي

زندگي

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:59 توسط سید مصطفی حسینی راد |